تبليغاتX
Giveea

بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت كوتاهي از مبانی تشیع صفوی

مقدمه :

بدون شک اولین کسی که به شناخت تشیع صفوی و تمایز آن با مکتب تشیع همت گماشت استاد شهید مرحوم دکترعلی شریعتی (ره) بود.

آن رادمرد بزرگ با آثار جاودانه اش ابتدا به معرفی دقیق مکتب تشیع و اصول آن پرداخت تا خوانندگان و نسل جدید بطورغیر مستقیم به تفاوت های مکتب شیعه با تشیع صفوی پی ببرند. و اعمال و افکار متحجرانه به جا مانده از آثار تشیع صفوی به اشتباه اسباب گمراهی و انزجار عده ای نشود و آن همه بدعت جای گزین حقیقت مکتب تشیع علوی نگردد. لیکن شاید بتوان گفت عمر شریف وی کفاف نداد تا در اثر مدون مجزایی به معرفی تشیع صفوی و تاریخچه و وجوه تمایز آن با تشیع علوی بپردازد.

بنده در این مقاله سعی دارم به ریشه های وجودی ، تاریخچه ،علائم و تفاوت های آن با مکتب تشیع در حد بضاعت مضجات خود همت نمایم. امید وارم دوستان عزیز با حسن نظر خویش اولا کاستی های بنده را ببخشند و ثانیا نقایص مرا با عنایات کریمه خود به بنده تذکر دهند. و یقینا بنده نیز بی صبرانه در انتظار نظرات راه گشای خوانندگان ارجمند می باشم.

فصل نخست:

پیدایش تشیع صفوی و ریشه های فرهنگی و تاریخی آن

همانطور که بنده در مقالات قبلی خود یعنی «تحليل تاريخي بروز وظهور جناح راست سنتی در ايران و تفاوت ها و تشابهات بابيست ها و نئوبابيست ها» و چند مقاله دیگرم قبلا به شکل اجمالی به این موضوع اشاراتی داشته ام.

با توجه به بستر های تاریخی و اجتماعی شکل گیری حکومت صفویه(لعنه الله عليهم) و شرایط حاکمه در آن روزگار، صفویان ضرورت را در آن می دیدند که جهت بسط حکومت خویش و برای انسجام دهی در مقابله با امپراتوری سنی مسلک عثمانی جامعه را یکدست و هم عقیده سازند "لذا تشیعی که صفویه(لعنه الله عليهم) تبلیغ آن را می کرد نه از جهت اعتقاد قلبی حاکمیت بلکه به واسطه ضروریات سیاسی دوره خویش بود" پس صفویه بنا به اقتضای مسائل و مصالح حکومتی خود، با اختلاط مبانی فکری صوفیه(لعنه الله عليه) که آن نیز فقط و فقط قسمتي كه منبعث از عقاید «محي الدين محمد ابن عربی(لعنه الله عليه)»"آنچه آن را به عرفان نظری منتسب داشته اند" و نهضت فکری اخباری گری ، ملقمه ای فکری ساخت و بالاجبار مردمان را وادار به پذیرش آن نمود «در صورت استنكاف گردن افراد با شمشير زده مي شد»

توجه شود که علت های فراوانی را جهت تبلیغ این نوع مکتب می توان ذکر کرد

1-   طبق نگرش صوفیانه «محي الدين محمد ابن عربی(لعنه الله عليه)» مرید در طی مراحل سلوک باید از مراد خویش اطاعتی بی چون چرا داشته باشد و در هیچ یک از اعمال حتی شخصی اش هم مستقل و بی نیاز از ارشاد مولی نیست و ولی بر جان و مال و ناموس وی ولایتي تام دارد.

باید توجه داشت که عرفا و صوفیان تا قبل از «محي الدين محمد ابن عربی(لعنه الله عليه)» متون ، عقاید و اعمال خود را گوهری نفیس مفوظ و مخفی از انظار عموم مردمان می نمودند و اکثریت مردمان عادی یا بی خبر از احوال صوفیه بودند و یا حتی به دلایل مختلف به انکار آنان مبادرت می نمودند لیکن ابن عربی با زیرکی و سوء استفاده از عقاید شیعیان بعضی از مباحث مختص به آنان مثل ولایت را که مخصوص خدا ، پیامبران(س) و« نزد شيعيان ائمه طاهرین(ع)» بود را برای اولین بار به خویش نسبت داد. لذا تا قبل از ظهور ابن عربی ، صوفیه ادعا هایی مثل ولایت یا ولایت مطلقه نداشتند و بیشترین تأکید آنها بر مبنای سه اصل شریعت ، طریقت و حقیقت ، بر خودسازی و ترک دنیا طلبی و آثار مترتب بر آن از جمله حکومت وغیره بود چنانکه برای مثال در باره افرادی چون ابراهیم ادهم(ره) و ذوالنون مصری(ره) و غیره ، شیخ فرید الدین عطار نیشابوری(ره) در کتاب ارجمند "تذکره الاولیاء" متذکر می شود که ایشان حکومت ، خدم و حشم و حتی تنعمات مباح دنیوی را ترک گفته و زی درویشی و متاركه شهوات و لذات دنيوي را پیشه می گرفتند و سیره قاطبه عرفای سلف چون بايزيد بسطامي(ره) ، ابو سعيد ابوالخير(ره) ، شيخ ابوالحسن خرقاني(ره) و امام محمدغزالي طوسي(ره) و ... چنین بوده است اما گه گاه اغياري چون ابوالقاسم قشيري ، محي الدين عربي و اوحد الدين كرماني نيز يافت مي شده اند كه به قول «مولانا شمس الدین تبريزي(ره) - مراد و استاد معنوي مولانا جلال الدين محمد ابن محمد بلخي رومي مولوي(ره)»،  دمل بر گردن داشته و به جاي نگريسن در ماه بر طشت نگاه مي كرده اند «عينا و با همين تعبير در كتاب "مقالات شمس" موجود است» با سوء استفاده از موقعيت اجتماعي خود و با دنيا طلبي ، زراندوزي ، دريوزگي ، زهد فروشي و شاهد بازي روزگار مي گذرانده اند از جمله اين دسته «محي الدين محمد عربي آندلسي معروف به ابن عربي(لعنه الله عليه)» بوده است كه طبق گواهي مورخين ابن عربي از اهالي آندلس يا اسپانياي امروزي و مادرش نيز مسيحي بوده است و حتي ادعاي مسلمان بودن او نيز محل ترديد علماي زمان نيز وي بوده است.

ابن عربي بدعت های جدیدی گذاشت که از جمله آن بدايع زشت ، ورود مباحث ولایت و ولایت مطلقه در متون عرفانی و اهل تصوف بود. كه از كتب ابن عربي و شاگردش صدرالدين قونوي مانند «فصوص و حكم» وغيره به ارث رسيده است.

اما این بدعت ها به ذائقه دنیا طلبان خوش آمد و پس از او تقریبا اکثریت متصوفه و عرفا «بجز اندكي كه حقيقتا وارسته بودند چون مولانا جلال الدين محمد ابن محمد بلخي رومي مولوي(ره)» بقيه مفتون و مجذوب  افکار مزورانه و پلید ابن عربي شدند. و به دلیل بعضی تشابهات عده ای از شیعیان نیز در دام وی گرفتار گرديدند. از جمله کسانی که در دام سخنان اغوا کننده ابن عربی افتادند شیخ صفی الدین اردبیلی بود.

توضیح اینکه: صفویه فرزندان شیخ صفی الدین اردبیلی بودند که از بزرگان اهل تصوف در زمان خویش به شمار می رفت و با توجه به سابقه دیرین ایرانیان در ارادت قلبی و احترام نسبت به سادات و فرزندان رسول خدا ، صفویه (لعنه الله عليهم) مدعای سیادت شیخ صفی الدین اردبیلی و به تبع آن خود را نیز داشتند که برای اثبات آن ادعا سند معتبری نیز يافت نگرديده است.

پس حاکمان صفوی خود را قطب یا قطب الاقطاب و صاحبان ولایت مطلقه می پنداشتند «و برای تکمیل آن ادعا هاي واهي ، مدعی سیادت نیز بودند.»

2-   از طرف دیگر اخباریون مکتبی بودند که صراحتا حجیتی برای عقل قایل نمی شدند «توجه شود که علمای شیعه به چهار حجت کتاب خدا ، سنت نبوی و ائمه ، عقل و اجماع اعتقاد داشتند و بر آن اساس در مسایل اجتهاد می نمودند و اخبار و احادیث موجود از رسول خدا و ائمه اطهار (ع) برای اینکه سندیت داشته باشند نیز باید با اصول کتاب خدا ، سنت و عقل سازگار باشند ولی اخباریون به جای عقل به اخبار و احادیث بعنوان یک حجت شرعی می نگریستند»

طبعا صفویه  با عنایت به مطالب فوق ، از امتزاج آن دو عقیده ، معجونی را ساخته و بعنوان تشیع و آن هم با زور و شمشير بین مردمان ترویج نمودند. كافي است به جناياتي كه توسط شاه اسماعيل صفوي انجام داده و در تواريخ ثبت شده است توجه گردد وي نه تنها به تخريب و قتل و غارت شهر هايي چون بخارا پرداخت كه حتي با مجوز شرعي وي سربازان صوفيش ، مفتي شهر بخارا را با تبر تكه تكه كرده و خوردند! با اين اقدامات متعصبانه مذهبي ضمينه هاي تجزيه و جدايي بسياري از نقاط سني نشين از ايران مهيا شد كه متأسفانه طي تقريبا 300 سال سرزمين ايران به اين وسعت فعلي رسيده است و بسياري از سنن متعصبانه فعلي به جا مانده و يادگار آن دوران منحوس است.

فصل دوم

خصايص فرهنگي صفويه

در مورد خصوصيات صفويه و عقايد و فرهنگ آنان نكات بسياري وجود دارد كه گفتن تمام آنها در اين مجمل امكان پذير نيست و نيازمند به مطالعات بيشتر و زمان زيادتري است و خود كتاب مفصلي است ليكن بنا به اقضاي اين بحث به چند نكته اساسي بايد اشاره شود

1-   صفويه بر طبق تأثير پذيري كه از ابن عربي و آثار وي داشتند نسبت به علوم غريبه مانند جفر ، رمل و تعبير خواب و اعجاز كلمات و سحر و غيره اقبال وافري داشتند و مي توان آن دوره را دوران شكوفايي اين علوم دانست و حتي در شعر و ادبيات نيز سبك خاصي به نام «سبك هندي» رايج گرديد كه در آن سخن گفتن با تكلف بسيار و همراه با رمز و راز زيادي بود. شاعران گاه به گونه اي گاه مي سرودند كه يا معاني زيادي بر آن متصور بود يا آنكه بقول شعرا «المعني في بطن شاعر» مي شد و سخنان محمل و گزافه مي نمود همچنين در موارد مسائل ديگر فرهنگي نيز اين رويه اعمال مي گرديد

2-   در دوران صفويه تدريجا برخي از مسائل خاص فرهنگي مربوط به صوفيه و مسيحيان در فرهنگ ايرانيان و شيعيان وارد گرديد و به گونه اي رنگ و آب بومي به خود گرفت. كه آنها نيز ريشه در اعتقادات صفويه و بخصوص ابن عربي دارد

براي نمونه اگر كمي به آثار به جا مانده از آثار دوران صفويه دقت گردد رگه هايي از تشابهات با فرهنگ هاي مسيحي و صوفيه نيز آشكارا ديده مي شود. مانند «علم و جريته هايي» كه هيأت هاي مذهبي هنگام عزاداري براي امام حسين استفاده مي كنند كه دقيقا از صليب مسيحيان اقتباس شده است و ياد آور ريشه ها و باورهاي صفويان است كه از عقايد ابن عربي برداشت كرده اند «جالب است مثل مسيحيان بعضي افراد براي شفا پاي جريته ها آب نيز متبرك مي كنند!» و مراسمي مانند قمه زني يا پاي برهنه بر آتش رفتن «عزاداري شيعيان پاكستاني» دقيقا از مراسم سماع صوفيه اقتباس شده است

3-   چنانكه قبلا نيز گفتيم صفويه جهت تحكيم پايه هاي حكومتي خود براي اولين بار در تاريخ شيعه طبقه جديدي به روحانيون درباري تأسيس نمود تا علاوه بر تحكم ظاهري بر مردمان به نام دين نيز بر دلهاي مردمان هم حكومت راند براي اين كار حتي از دادن پست وزارت و صدارت و اتصالات سببي نيز با روحانيون به نام زمانه خود كوتاهي نكردند كه از جمله آنهايي كه به اين درجات رسيدند «شيخ بهايي» را مي توان نام برد البته در طرف ديگر برخي روحانيون نيز جهت نزديكي و تقرب به شاه اسلام پناه صفوي گوي سبقت مي گرفتند و سنت دعاگويي و چاپلوسي از شاه و دربار حتي در كتب علمي نيز رايج گرديد كه حتي «مرحوم ملا محمد باقر مجلسي(ره)» نيز در كتاب «بهار الانوار» خود متأسفانه از اين عمل غافل نگشته است.

4-   رواج چله نشيني و اعتكاف و توجه به دعا به جاي ريشه يابي علل حوادث و چاره جويي آنها تا جايي كه به ريشه كني آن حكومت پليد انجاميد. «شايد تعجب آور باشد كه دو راه زن افغاني به راحتي از هرات حركت و پايتخت حكومت يعني اصفهان را تصرف كردند و حكومت صفويه را نابود نمودند! ولي شاه و درباريان دعا مي خواندند تا خدا شر دشمن را از سرشان كم كند!»

ترويج اخباري گري و توجه به علم حديث و نفي عقلانيت از ريشه هاي اصلي اين معضل بزرگ مي باشد چون ادعيه مذكور در واقع از متون احاديث استخراج شده است و توجه افراطي به آنها نيز از همان منظر قابل بررسي است

البته در اين بحث كوتاه تذكر تمامي معضلات فرهنگي دوره صفويه امكان پذير نيست.

فصل سوم

امتداد تشيع صفوي

گرچه حكومت منحوس صفويه در نتيجه افكار و اعمال غلط خود برچيده شد ولي آثار و عواقب زيانبار فرهنگي آن طي سال ها امتداد يافت و گرچه در سال هاي بعد «اخباري گري» و فرزند نا خلف آن يعني «فرقه شيخيه» ناكام ماندند و «اصولي گري» جايگزين آن ها گرديد ولي شايد بتوان عمل «شيخ فضل الله نوري» جهت تقابل با مشروطه و مشروطه خواهان و دفاع وي از استبداد «محمد علي شاه قاجار» و دفاع «ابوالقاسم كاشاني» از استبداد «محمد رضا شاه پهلوي» در مقابل نهضت ملي «مرحوم دكتر محمد مصدق(ره)» را بتوان بهترين دليل جهت وجود فرهنگ تشيع صفوي در مقابل تشيع علوي و بجا ماندن خورده ريگ هاي فرهنگ «اخباري مسلكي» و «شيخيه» دانست حتي اگر افرادي چون فضل الله نوري و ابوالقاسم كاشاني رسما مدعيان «صوفيه» ، «تشيع صفوي» ، «اخباري مسلكي» و «شيخيه» نبودند ليكن اعمال آنها دال بر قوت آن تفكرات در بين ايشان بوده است.

متأسفانه آن گرايشات پس پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 مانند قبل ، در شكل و قواره اي جديد و با نام هايي مثل «فقه سنتي» و «اصول گرايي» با چهره هايي جديد و گروه هايي مثل «انجمن حجتيه» ، «جمعيت مؤتلفه» ، «جامعه ...» و غيره امتداد يافت

مهر ماه 1389

با تشكر محمد رضا گيوه ئي

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در جمعه دوم مهر 1389 و ساعت 1:31 |

بسم الله الرحمن الرحیم

«والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت ، یخرجونهم من النور الی الظلمات ، اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»

و کسانی که کفر ورزیدند ، دوستان و رهبرانشان طاغوت هستند ، (طاغوت) آنها را از روشنی به تاریکی ها رهنمون می گرداند (گمراهشان می سازد) ، حقیقتا" ایشان اصحاب دوزخ اند و در آن جا همواره باقی خواهند ماند. –  سوره بقره آیه 257

سوژه مورد نظر در هر چهار عکس یک نفر ، و آن هم «شعبان جعفری» یا «شعبان تاج بخش» و یا خودمانی تر بگویم «شعبان بی مخ» است.

دو عکس بالا نیاز چندانی به توضیح ندارد زیرا اولی از طرف چپ او را بعنوان (صدر هیأت رییسه ستاد تبلیغاتی) در کنار مراد و پیر طریقتش یعنی محمد رضا پهلوی نشان می دهد ودیگری او را هنگام دریافت نشان لیاقت بدست محمد رضا پهلوی (بعلت کفایت در سوزاندن و تخریب خانه مرحوم مغفور شادروان آقای دکتر محمد مصدق (ره) و سعی در ترور مرحوم شهید آقای دکتر فاطمی(ره) و قلع و قمع مخالفین محارب با شاه اسلام پناه!) نمایش می دهد

اما دو عکس پایینی جلوه دیگری از شخصیت شعبان بی مخ و امثالش را نشان می دهد و متأسفانه بیانگر نگرش شخص و شخصیت فکری ابوالقاسم کاشانی نیز است!

عکس پایینی از طرف چپ شعبان بی مخ « فرد نشته» را در کنار ابوالقاسم کاشانی و محمد تقی فلسفی نمایش می دهد «توضیح اینکه: عکس مورد نظر، عکسی باعنوان (عکس یادگاری آیت الله کاشانی با شعبان بی مخ) دو ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد است. اين عكس با ھمان شرح گفته شده در شماره ١٩ مجله ترقي به تاريخ مھرماه ١٣٣٢ ، در صفحه ٢١ اين مجله منتشرشده است. يعني حدود دوماه بعد از كودتا ، عکس مورد نظر چاپ شده است.»

اما اگر هر تردید و یا «ان قلتی» در باره عکس قبلی باشد ، آخرین عکس یعنی عکس پایینی از طرف راست ، ابوالقاسم کاشانی را در میان حواریون و مشاورینش نشان می دهد « گروه مشاورین آیت الله کاشانی: ۱- حاج حسین علم ۲- طاهر حاج رضایی (برادر طیب خان) ۳- شعبان بی مخ ۴- حسین مهدی قصاب ۵- طیب ۶- اکبر حاج رضایی ۷- سید اکبر خراط »

فقط اگر کسی به درستی به این عکس ها بنگرد حلقه گم شده ارتباط میان سه طرز فکر را به درستی در خواهد یافت

قبل از هر چیز باید متذکر شوم هرگز نباید تمامی روحانیت آگاه ، شجاع، غیرت مند ، آزادی خواه و ظلم ستیز افرادی چون: «مرحوم آیت الله آقای حاج سید محمود طالقانی (ره) و مرحوم شهید آیت الله آقای حاج شیخ مرتضی مطهری (ره) و مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج شیخ حسین علی منتظری (ره) و مرحوم شهید آیت الله آقای دکتر حاج سید محمد حسینی بهشتی (ره) و غیره» را با ابوالقاسم کاشانی و امثالش یکسان پنداشت روحانیتی که سال ها زندان ها ، تبعید ها ، شکنجه ها و انواع ابتالائات مختلف را در دوران پهلوی جهت حفظ اسلام و مسلمین و برای رسیدن به استقلال وآزادی ایران به تن خریده اند این اصل تفکری بود که مکتب اسلام را به بعنوان یگانه مکتب حیات بخش و آزادی خواه در تمام ادوار تاریخی ، در کنار افرادی چون مرحوم مغفور آقای دکتر محمد مصدق (ره) ، مرحوم مغفور شهید آقای دکتر علی شریعتی مزینانی (ره) ، مرحوم مغفور آقای مهندس مهدی بازرگان (ره) و مرحوم مغفور آقای دکتر ید الله سحابی(ره) و مرحوم مغفور شهید آقای دکتر مصطفی چمران (ره) و امثال آنان به جهانیان معرفی می نمودند و در آن سال ها علاوه بر مبارزه با طاغوت «استبداد داخلی و استعمار خارجی» و مبارزه با تحجر و خرافات ، لبه اصلی مبارزات ایدئولوژیکی آنان مبارزه با مکاتب ماتریالیستی و کمونیستی و هدایت جوانان بسوی مکتب تعالی بخش اسلام  و پاسخ دادن به شبهات مختلف جوانان بود

بنا براین گفتنی است که دهه های سی تا پایان دهه پنجاه دوران های سختی جهت کار های فرهنگی برای روحانیون و فرهیختگان بود زیرا انواع مکاتب غیر اسلامی و یا حتی خرافی موجود در متون قدیمی همزمان جوانان و محیط های علمی و فرهنگی را با انواع شبهات مورد حمله قرار داده بودند «از مکاتب شکاکین و متصوفه تا مارکسیم و کمونسیم» برای نمونه:

اولا « مکتب ایرانی» یا مکتب ناسیونالیستی ضد دین که حکومت شاه تبلیغ آن را با عناوین مختلف می کرد که خود نوعی از مکاتب ماتریالیستی بود که سعی در جدا سازی هویت ملی از هویت دینی داشت ، ثانیا در دوران شاه سعی ساواک و مأموران شاه بر آن بود که تمامی مبارزات ضد حکومتی را جریاناتی مارکسیستی جلوه دهند و حتی روحانیت را نیز به بیگانگان نسبت دهند ، ثالثا تبلیغ فرق ضاله بهاییت و بابیت و تبلیغ و نشر وسیع آثار اهل تصوف و امثالهم در آن ادوار جهت انتشار شبهات دینی بین جوانان و دانشگاهیان جهت دور کردن آن ها از مفاهیم حقیقی شریعت اسلام ، رابعا پیدایش تفکراتی چون انجمن حجتیه که نه تنها مبارزه با حکومت ظلم را جایز نمی دانست بلکه وجود آن را برای آماده سازی فرج امام زمان (عج) ضروری می دید بلکه به نظر آنان جهت رسیدن به هدف تعجیل در فرج باید به گسترش ظلم کمک نمود! اما آن آقایان هدف مبارزه را از اصل حکومت جور به مبارزه با بهاییت تبدیل کرده بودند«خانه از پای بند ویران است- خواجه در بندنقش ایوانست!» و ....

که از این نمونه ها بسیارند اما با هوشیاری روحانیت آگاه و فرهیختگانی چون افراد فوق الذکر ااین تلاش ها نا موفق ماند که دو نمونه از مهمترین آثار مبارزات فرهنگی آن ادوار می توان تأسیس حسینیه ارشاد و تأسیس مسجد دانشگاه تهران را نام برد

و نیز تذکر این نکته ضروری است که مرحوم مغفور آقای دکتر محمد مصدق (ره) علاوه بر سه دسته «متحجرین مذهبی ، وابستگان به دربار یا (جیره خواران اجانب) واراذل و اوباش یا الوات» با دسته چهارمی هم درگیر بودند که در عکس ها فوق ملاحظه نمی شوند و آن دسته حزب توده و کمونیست ها بودند. که اتفاقا بهانه متحجرین مذهبی برای همراهی با استبداد داخلی و عوامل استعمار خارجی ، وجود این  دسته چهارم در جامعه و خطر نفوذ و اشاعه کمونیسم «به اصطلاح آقایان» بود

ولی از دیگر سو ، اراذل و اوباشی مانند شعبان بی مخ به دنبال راه فراری برای قانون گریزی و چپاول و اخاذی از مردم به هر بهانه ای بودند  لذا آنها با گرفتن ژست های مذهبی و شرکت و برپایی دستجات مذهبی و عزا داری ابا عبد الله الحسین (ع) و علم گردانی وغیره و به متحجرین نزدیک تر شده با این اعمال کلاه شرعی برای اعمال خود درست می کردند و از دیگر سو با سرکوب مخالفین حکومت ، رضایت دربار را کسب می نمودند. تا به آسانی و بدون هیچ نگرانی به اخاذی ، بد مستی و زور گویی وغیره در محلات شهر بپردازند! (البته آنها خود را ورزش کار و پهلوان جا می زدند و به گود زور خانه ها هم می رفتند تا در دید مردمان بیکار جلوه نکنند)

 اما دسته های دیگر یعنی متحجرین ، مستبدین و کمونیست ها مسقیما و یا غیر مسقیم به این گروه بعنوان ابزار باج گیری سیاسی و سرکوب مخالفین شاه و یا مظلوم نمایی یا برای نمایش ناتوانی دولت مرحوم مغفور آقای دکتر محمد مصدق (ره) در مقابله با مسائل جامعه نیاز داشتند.

اما در خاتمه این عکس ها آن قدر گویا و صریح است که نیازی به شرح و بسط دیگری ندارد (در خانه اگر کس است یک حرف بس است)

والسلام علی من اتبع الهدی

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 و ساعت 5:21 |

  بسمه تعالی

لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

این جانب ضایعه اسف بار اهانت به یادگارمرحوم آیه الله العظمی امام خمینی (ره) یعنی حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی (دامت افاضاته) و اهانت به بیت آن مرجع عالی مقام را به پیشگاه حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان (عج) و حوزه های علمیه و مردم شریف و مسلمان ایران و شیعیان و آزادی خواهان جهان تسلیت عرض می نمایم.
عجبا که این اقدام به توسط کسانی انجام شد که برای اهانت به تصویر معظم له جامه دران غوغا می کردند! ولی پرسش اینجاست آیا ارزش یادگار زنده ، اهل بیت آن امام از یک عکس بی جان کمتر است؟! به هر حال ، بنده به سهم خویش شفای همه مرضای مسلمین خاصه آن دل مریضان را از ایزد منان مسألت دارم.
«البته این نوع اعمال و برخورد ها یاد آور وقایع تلخ تاریخی چون حمله به درب خانه حضرت مولی علی (ع) و غصب فدک و احادیث مجعولی چون: («نحن معایش الانبیاء لا نورث») و غیره است و آن آقایان نیز مانند قنفز و مغیره ابن شعبه هستند.»
اما آنچه جای شگفتی بیشتری دارد سکوت مرگبار مدعیان امام دوستی است که به واسطه پاره شدن عکسی از حضرت امام (ره) – که آن هم طبق شواهد و قراین موجود عملی تعمدی و ساختگی بوده است – فتا وای ارتداد و محاربه و ندا های وا اماما و وا اسلاما سر می دادند. جالب اینجاست که آن حضرات مدعی امام دوستی و کوردلان عکس پرست(و نه خدا پرست)!! این بار به جای تقبیح این اقدام شنیع ، مشوق آن رفتار ها و اعمال نفرت بار از جانب اراذل و رجاله های ارک «Uruk» سیرت و ایادیشان شدند.
در خاتمه ، جا دارد در اینجا یاد و خاطره مرحوم مغفور حجه الاسلام و المسلمین توسلی (ره) را که تا آخرین لحظات گرانقدر حیات ارجمندشان در این جهان خاکی ، پاسدار حقیقی مقام مرجعیت و ولایت حضرت امام (ره) ماندند و بر این طریق به فیض عظمای شهادت نائل شدند را گرامی داریم ، او حقا و حقیقتا ولایت مدار زیست و ولایت مدار به لقای معبود شتافت ، از خداوند متعال علو درجات ایشان و یک جو غیرت برای آن حضرات عکس پرست! خواهانم.
الهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد و مماتی ممات محمد وآل محمد
و السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین
محمد رضا گیوه ئی
+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در جمعه بیست و یکم خرداد 1389 و ساعت 7:53 |

تفاوت ها و تشابهات بابیست ها و نئوبابیست ها

دیباچه :

درحدود دویست سال پیش همچون امروز ، در دل یک جریان بنیاد گرا یا اصول گرای افراطی مذهبی یعنی «فرقه شخیه» و با یاری دول اجنبی ، نطفه های تأسیس فرق بابیت و بهائیت منعقد گردید که نه تنها به مبانی اعتقادی و اساسی سلف بنیاد گرای مسبب خویش هیچ اعتقاد و اعتنائی نداشت بلکه پس از ایجاد به سرعت از مبانی تشیع و حتی دین اسلام نیز فاصله گرفت و به نظر خود دین و ادیان جدیدی را ابداع کرد وتا به امروز نیز اثرات آن بدعت شوم در جامعه ما قابل مشاهده و ملموس است.

دراینجا بد نیست کمی دقیق تر به الفاظ واصطلاحاتی همچون "اسلام ناب" و غیره نیز نگریسته شود تا به نتایج آتی و فعلی متأثراز آن الفاظ هرچه بهتر و بیشتر دقت شود. گرچه گروه های موسوم به جریان بنیاد گرای فعلی به تبع مؤسسین و مسببین خویش ، یعنی افراد انجمن حجتیه قدیم نوک پیکان مبارزه خود را با بهائیت و بابیت تنظیم کرده اند و با اقدامات نادرست و ضد اخلاقی خود مسبب ادعاهای مظلوم نمایانه افراد آن فرق ضاله می شوند که دراین طریق نه تنها کلیه اصول انسانی و تعهدات اخلاقی و بشری را زیر پا می نهند که حتی با افراط  گری های غلط خود احکام شریعت اسلام و خاصه مذهب شیعه اثنی عشریه و اصول قانون اساسی را نیز نادیده می گیرند و در سطح بین المللی ، نه تنها موجب وهن نظام مقدس جموری اسلامی که حتی باعث تبلیغات مسموم بیگانگان بر ضد مکتب تشیع به عنوان ضدیت با حقوق بشرمی شوند و این اعمال خشونت بار در نهایت ، خود به نوعی رسمیت دادن و تبلیغ بابیت و بهایت نیز در سطح بین المللی می شود.

آنچه مرا بر ترقیم این مقاله بر می انگیزاند وجود مشکل اصلی یعنی تکیه نادرست و نا معقول بر بنیاد گرائی دینی و نفی عقلانیت و در نتیجه تکرار همان سناریوی پلید به توسط هم تایان آنان پس از گذشت دو قرن می باشد و آنچه آن فرق را با فرق متشکله نو ظهورش پیوند می دهد ادعاهای واهی نیابت امام زمان (عج) است ، گرچه خود آقایان بهتر می دانند و می دانستند که آن امام معصوم (ع) پس از درگذشت چهارمین و آخرین نایب منصوب خویش نه تنها دیگر شخصی را به عنوان نیابت خویش انتصاب ننمودند که حتی تأکید بر تکذیب مدعیان دروغین ارتباط با آن حضرت نمودند. لیکن با وجود آن تصریح از آن امام (ع) باز در جامعه ملاحظه می شود که هنوز ادعاهائی به آن صورت موجود است و مدعیان کذاب رؤیت ، ارتباط ، نیابت بابیت و ولایت هنوز در سطح اجتماع حاضرند.

-  اینجانب ضمن تبریک حدوث سال جدید خورشیدی و وقوع این نوروز باستانی به عموم دوستانم، به رسم عیدانه مژده می دهم که: انشاء الله طی یکی دو ماه آینده ، این مقاله را با استعانت خداوند منان تکمیل و پس از عرض یابی های بیش تر، جهت مطالعه عموم در وبلاگ های خودم انتشار خواهم داد اما در اینجا از دوستان عزیزم خواهش مندم که با ارسال نظرات خویش یا مسائل تکمیلی و یا اسناد تاریخی خود مرا در این امر خطیر یاری دهند. بنده پیشا پیش از تمامی دوستانم تشکر نموده و اجر این کار خیر را به پیشگاه فطب عالم امکان ، حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان (عج) وا گزار و اهدا می نمایم.

آدرس ایمیل های بنده جهت تماس و دریافت نظرات دوستان:

M_Giveea@Hotmail.com

M_Giveea@Yahoo.com

M_Giveea@Kashan.com

M.Giveea@Gmail.com

فصل اول

شکل گیری و زادگاه تاریخی اخباری گری و فرقه شیخیه و مختصری از عقاید آنان وروند شکل گیری اختلاف نظرات آنان با بزرگان مکتب تشیع

1- مختصری از تشیع و تاریخچه پیدایش آن

 گرچه پس از رحلت نبی اکرم (ص) عموم مسلمین علی رقم تأکیدات و و صایای آن حضرت نسبت به حضرت علی (ع) پشت کرده و با خلفا بیعت نمودند اما بزرگانی چون عمار یاسر ، مقداد ابوذر و سلمان فارسی را می توان اولین شیعیان دانست که به خلافت بلا فصل مولی (ع) اعتقاد داشتند ولی تا زمان امامت امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) مدت زمانی لازم بود تا اصول مکتب تشیع مدون و معین شوند و اولین مبلغین تشیع که شاگردان آن دو امام بزرگ وار بودند به گوشه و کنار جهان اسلام رفته و مبانی فکری اهل بیت را در بین مسلمانان ترویج نمایند اما باز زمانی لازم داشت تا دانشمندان و محقیق شیعه خاصه استاد فرزانه بزرگ وار یعنی مرحوم علامه حلی (ره) فرقه شیعه را به شکل امروزی آن در بین دیگر فرق مسلمین آشکار سازند و اختلافات فکری آن را با مکاتب اهل سنت معین و مشخص نمایند ، ولی در آغاز شکل گیری تشیع (منظور شیعه اثنی عشریه) دو مکتب قم و نجف بوجود آمد که قمیون بیشتر به احادیث بجا مانده از اهل بیت(ع) البته با شرط وثوق سند و روات آن، تکیه داشتند و گروه دیگر ضمن اعتبار دادن به احادیث موثق ، بر حجیت عقل و استنباط عقلی و اصولی نیز تأکید می نمودند «(به گونه ای که  مشاهده می گردد با فرض اخباری گری یا اصالت حدیث ، مسائل مستحدثه و روز فقهی امکان پاسخ دادن نداشت زیرا در نظر ایشان نه عقل سندیت داشت و نه امکان پذیر بود مانند اهل سنت با قیاس پاسخ آن مسائل داده شود)» ، ولی با آن وجود هر دو نظر کنار یکدیگر بقا یافتند زیرا قمیون هرگز به انکار عقل و اصول دست نزدند ،این روند تا پیدایش اولین حکومت رسمی که مدعی شیعه بودن داشت یعنی صفویه (لعنه الله علیهم) ادامه یافت «لازم به ذکر است در میان شیعیان که ایشان را رافضیان نیز خوانده اند نیر فرقی قلیل العده یا اقلیت مذهبی چون کیسانیه ، زیدیه و اسماعیلیه و غیره نیز بوده اند که تنها به امامت چند تن از ائمه طاهرین (ع) معتقد بوده اند که در این مبحث با آنان کاری نداریم» 1

2- تاریخچه و بستر های اجتماعی ظهور شیخیه

گرچه نهضت اخباری گری بیشتر به صورت مسئله ای فقهی و درون حوزوی بود و کمتر به شکل حرکتی سیاسی و اجتماعی جلوه کرد لیکن فرقه شیخیه را می توان بروز و ظهور اجتماعی آن تفکر در آن بستر تاریخی دانست و بطور قطع نتیجه قهری و ماهوی تفکرات اخباری و نفی اصول عقلانی و تکیه بر اصول گرائی دانست گرچه مؤسس آن فرقه را شیخ احمد احسائی یا لحسائی و از اهالی شیعیان منطقه شمال عربستان دانسته اند و جمعی از مورخین در صحت شخص وی و ادعاهایش تردید کرده و وی را به دول استعمار گر بیگانه منسوب کرده اند اما بنای بنده در این مبحث و مباحث بعدی پرهیز از مطالبی است که سندیت تاریخی ندارد ولی قدر مسلم آن است که افراط گری همواره مطلوب نظر بیگانگانی بوده است که قصد دخالت در کشوری را داشته اند حال این افراط از جانب شیخ احمد احسائی باشد یا شیخ فضل الله نوری و یا هر کس دیگر ، زیرا افراط هم موجبات تفرقه اندازی در جامعه می شود و هم افراد جامعه را به در گیری های بیهوده وادار می سازد و از همه بد تر اعتقادات دینی و مذهبی را سست و شکننده نموده و نقش نوعی تبلیغ منفی را بازی کرده و دیگران و به خصوص جوانان و مبتدیان را از دین و مذهب می گریزاند و مسائل اعتقادی را خشن و سخت جلوه می دهد که قدما از آن به عنوان وسواس نیز تعبیر داشته اند.

نکته مهم خواستگاه و بستر مساعد اجتماعی است که از هر نظر برای پیدایش آن فرقه آماده بود و افراد بسیاری از بزرگان جامعه آن روز به سرعت جذب عقاید آن فرقه شدند زیرا تفکر اخباری مسلکی زمینه ای بسیار آماده برای آن مهیا ساخته بود پس نه تنها شیخیه در اجتماع آن روز با اقبال مواجه گردید که حتی در درون حوزه های علمیه نیز طرفدارانی در بین اهل علم یافت گرچه افرادی با تکیه بر اصول عقلی با اخباری گری و خلف آن یعنی شیخیه به مبارزه برخاستند ولی متأسفانه این مبارزات بسیار دیر تر از زمان و پس از تحمیل عقایدی غلط و نادرست در میان قاطبه مردمان آن روزگار بود که اثرات شوم آن هنوز بر جامعه اسلامی ما چون لکه ها ننگینی هویداست.

نکته دیگر اینکه اخباری گری را می توان به دو دوره تقسیم داشت، آنچه در ادوار قبل از صفویه(لعنه الله علیهم) بود عقلانی تر و با منطق سازگار تر بود یا حد اقل منجر به درگیری و تبعات منفی نمی گردید و شکلی که حاکم بر حوزه قم و قمیون بود گرچه نقایصی در استنباتات خویش داشت ولی با عقل نیز قابلیت اجتماع دارا بود اما پس از ظهور صفویه(لعنه الله علیهم) اخباری گری به شکلی حاد و در قالبی جدید ، کمر به مبارزه با عقلانیات بست و تکیه بر ظواهرمتشابه آیات و یا تفسیر و تأویلات نا بجا در آن شیوع یافت که البته این مبارزه با عقل انسان را به یاد عقل ستیزی های اهل تصوف و صوفیه می اندازد که دلیل آن نیز بستر اجتماعی و تفکرات صوفیانه صفویه(لعنه الله علیهم) است که ملقمه از عقاید ابن عربی را با تصوف و تشیع و اخباری گری پیوند زدند و پدیده ای که بدان تشیع صفوی می گویند حادث گردید و از دیگر ویژگی های اخباریون از دوران صفویه(لعنه الله علیهم) به بعد اقبال زیاد آنان بر علوم غریبه یعنی علوم جفر، نجوم و رمل (نسبت دادن حوادث به صور افلاک و ستارگان) و بازی با اعداد و جداول وفقی و غیره بود که انسان را بیشتر به یاد محی الدین ابن عربی (لعنه الله علیه) و افکار و کتب او و شاگردانش خاصه صدر الدین قونوی (لعنه الله علیه) و فرقی چون حروفیه می اندازد تا آثار بجا مانده از شیخ مفید (ره) و شیخ طوسی (ره) !! و در اینجا باید توجه گردد که این عقاید و شیوه ها بصورتی شدید تر در شیخیه و بزرگانش جلوه گر بود بصورتی که بعضی کلمات و آثار بجا مانده از بزرگان شیخیه بسیار متشابه با شطحیات صوفیه است.

3- مختصری از عقاید و اثرات فکری بجا مانده از شیخیه

گرچه سالهاست که شیخیه را فقط در میان کتب تاریخی و در انبوهی از سؤالات و تردید ها می توان یافت لیکن بعضی از عقاید و افکار افراط گرایانه آنان متأسفانه هنوز هم در جامعه ما شیوع و رسوخ دارد که بنده در اینجا به گوشه هائی از آن ها اشارت می نمایم:

الف- از مهمترین ویژگی های شیخیه غلو و اغراق در مورد مقامات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود به گونه ای که اولا به استناد ظواهر بعضی از آیات متشابهات و احادیث مرسل و یا مجعول مقام امامت را بر تر از مقام نبوت می دانستند و ثانیا مقام ائمه اطهار(ع) و مخصوصا حضرت علی (ع) را بر تر از بنی اکرم (ص) می پنداشتند و ثالثا بنا به همان مزخرفاتی که زائیده افکار پوچ اصول گرایانه و یا بنیاد گرایانه آنان بود برتری مقام اهل علم – که منظورشان هم درس خواندگان حوزوی و آن هم فقط افراد منتسب به آنها بود – نسبت به مقام انبیای عظام (ع) خاصه انبیای بنی اسرائیل (ع) بود!!؟؟ (آخر معلوم نشد چرا بنی اسرائیل؟!)

ب- دیگر ادعای آن که شیعه (مخصوصا معتقدان به شیخیه) هر گناه و سیئه ای هرچند کبیره هم که داشته باشند به دوزخ نمی روند و آتش بر دوستان اهل بیت (ع) و خاصه بر محبین امام علی (ع) حرام است!؟ (توضیح اینکه قرآن کریم این عقیده را به یهود نسبت داده  و بکلی آن را نفی کرده است یعنی این عقیده مخالف صریح قرآن کریم است)

ج- علاوه بر غلو در مقامات ائمه (ع) در عزا داری ها و اعیاد منتسب به ایشان نیز از حد اعتدال خارج گشته و نه تنها به اعمالی خلاف عقل و منطق که حتی خلاف شرع دست می زدند و در این طریق از هیچ اقدامی حتی آسیب رساندن به خویش و دیگران نیز به قصد تقرب و یا توسل کوتاهی نمی کردند که بطور طبیعی هر فردی که در هر گوشه ای از دنیا باشد با دیدن آن مسائل نه تنها بر اعتقادات آنان که عقاید تمام شیعیان شک کرده و آنان بلکه همه شیعیان را خالی از عقل و منطق و غیره تصور خواهد کرد.

بد نیست در اینجا به عقاید و اعمال گروه هائی مانند جماعت دیوانگان حسین کمی دقت شود تا سر منشأ  فکری ایشان بهتر ادراک گردد (اعمالی مثل قلاده بر گردن کردن ، صدای سگ کردن ، کفر گفتن «لا اله الا فاطمه» ، قمه زدن و غیره)

د- ادعای تحریف قرآن و اینکه در آن آیاتی با نام حضرت علی (ع) و بقیه ائمه (ع) موجود بوده است که به دست دیگران برداشته شده است. (توضیح اینکه صاحب کتاب المستدرک یعنی میرزا حسین نوری در اواخر عمر احتمالا در اثر جذب شدن به عقاید شیخیه کتابی را به این منظور استنساخ نمود.)

ه- ادعای وجوب سب و لعن بر خلفا و بزرگان صحابه ، (که این ادعا موجبات در گیری و جنگ شیعه با اهل سنت می شود و دست آخر شیعیان به دلیل قلتی که در برابر اهل سنت در جهان دارند مهجور مانده و حقوقشان پایمال می گردد و در نهایت آنان در بین مسلمانان مطرود و مردود شمرده شوند.)

و- ادعاهای ملاقات و تلمز از محضر ائمه (ع) بخصوص امام زمان (ع) در خواب یا بیداری

فصل دوم

ظهور سید علی محمد شیرازی معروف به باب و فرقه ضاله بابیت و بهائیت (لعنه الله علیهم)

1- تحولات شیخیه قبل از ظهور باب

چنانچه در فصول قبل متذکر گشتیم با پیدایش شیخیه جماعتی از مردم ایران به عقاید آنان متمایل و علاقه مند گشتند که در میان آنان حتی بعضی از علما و بزرگان حوزه های علمیه در آن زمان نیز وجود داشت که البته دلیل آن هم سادگی و علاقه شدید آنان نسبت به خاندان پیامبر اکرم (ص) بود، از جمله بزرگانی که به این فرقه تمایل یافت مرحوم آیه الله العظمی سید کاظم رشتی (ره) بود (گفتنی است در باره وی نیز مانند شیخ احمد احسائی نظراتی توأم با شک و تردید نیز از جانب کسانی گفته شده است که به دلیل فقدان مدارک مستند و مستدل و نیز اعتقاد قلبیم نسبت به احترام به اهل علم خاصه مراجع تقلید از ذکر آن ها معذور هستم.)

مرحوم آیه الله رشتی (ره) در شهر کربلا بیتوته و در آنجا حوزه درسی داشت و ایشان علاوه بر دروس معمول حوزوی که مراجع دارند و در آن دروسی در خارج فقه تدریس و تقریر دارند ، بواسطه آشنایی با علوم غریبه دروسی در آن موارد نیز داشتند. ایشان علاوه بر تدریس آن ها ، به پاسخ گویی مساذل فقهی یا مرجعیت اشتغال داشتند.

 تا آنکه در دهه آخر حیات مرحوم آیه الله رشتی (ره) ، سید محمد «معروف به باب» به آن حوزه و در پای درس او مراجعه کرد.  

2- آغاز فتنه باب

سید محمد «معروف به باب» در شیراز متولد گشت و جهت تحصیل روانه عتبات گردید و در شهر کربلا ، در درس مرحوم آیه الله العظمی سید کاظم رشتی (ره) حاضر گشت. گفتنی است که باب ، بنا به گفته مورخان و معاصرینش اختلالات فکری شدیدی تا حد جنون داشت به طوری که علمای معاصر وی ، متفقا به جنون او اذعان داشتند. البته آنچه جنون وی را تشدید می کرد اعتیاد وی به استعمال بنگ و حشیش بود ، پس از ورود او به حوزه کربلا ، یک جاسوس دولت روسیه که مدت ها در ایران مانده و با دروس حوزوی نیز آشنایی یافته بود به نام کینیاز دالگورکی یا کینیاز دالگوری که نام مجعول شیخ عیسی مازندرانی بر خود نهاده بود جهت فتنه گری به کربلا آمده  و در درس مرحوم آیه الله العظمی سید کاظم رشتی (ره) حضور یافت. دالگورکی طبق اعترافات خویش که در کتابی با همان نام انتشار داده است ، در میان شاگردان حوزه به جست و جو پرداخت تا با هدف فرقه سازی فرقه جدیدی را بسازد او کسی را آماده تر و مساعد تر از آن دیوانه « یعنی باب» نیافت باب که وسواس زیادی داشت و ظهر های تابستان بالای پشت بام میرفت و زیر تابش مسقیم آفتاب نماز ظهر و عصر و زیارت عاشورا  و دیگر نوافل و اوراد را می خواند حالا بهترین گزینه برای تأسیس فرقه بابیت بود!!

دالگورکی بنا به اعترافات خود پس از مشاهده آن حرکات افراطی و وسواس و جنون در باب ، ابتدا با دوستی و ادعای کسب فیض و غیره اورا فریفت و سپس برای از بین بردن ته مانده های عقل و شعور باب او را  به کشیدن بنگ و حشیش واداشت ، و پس از آن از طریق عوامل روسیه در ایران در میان مردم شایع کرد که باب یعنی نایب و مرتبط با امام زمان در کربلا ظهور کرده است پس از رحلت آیه الله العظمی سید کاظم رشتی (ره) ، باب به سرعت روانه ایران گردید و انگار فراموش کرد که قرار بوده نایب امام باشد نه خود امام یا پیامبر ! ادعای نبوت نمود که علمای شیراز و اصفهان پس از مشاهده او به جای حکم اعدام به دلیل ارتداد ، به سبب دیوانگی یا جنون او را به زندان محکوم نمودند. باز با پا در میانی دالگورکی که این بار به سفارت روسیه در ایران منصوب گشته بود ، از زندان اصفهان فراری داده شد تا آنکه بالاخره به هنگام فرار از ایران به توسط عوامل رقیب دولت روسیه یعنی انگلیسی ها در تبریز به دام افتاد و دست امیر کبیر سپرده شد و سر انجام او به اتهام ارتداد و تلاش بر اضلال دیگران، طبق فتوای علمای تبریز اعدام نمودند و جسد وی مدتها بر زمین بود و درندگان از آن بی نصیب نماندند.

 3- ادامه فتنه باب توسط  بهاء

پس از اعدام باب دولت روسیه دست به دامان شیخ حسین علی نوری (معروف به بهاء) و برادرش (معروف به صبح ازل) گردید. آن دو برادر که سال ها به نوکری و جاسوسی دولت روسیه در ایران اشتغال داشتند، ملبس به لباس روحانیت بودند و در ابتدا تبلیغ اعتقادات فرقه شیخیه و سپس بنا به سفارش روس ها ، شخص باب را ندیده دعوت به بابیت می نمودند! و علاوه بر آن،آنها هم در تکیه نوری های تهران اقامه عزا داری و تعزیه گردانی برای امام حسین (ع) کرده و هم چله نشینی و مجالس ذکر مانند صوفیه داشتند!! (تو خود بخوان از این مجمل که چه معجونی از عقاید متضاد در مخیله آنان بود!)

بها و برادرش ابتدا از ایران خارج شده و به قلمرو دولت عثمانی رفتند و سپس ادعای جانشینی باب و نبوت را کردند و انگار یادشان رفته بود که باب گفته بود هر هزار سال یک پیامبر می آید و هزار سال نشده ادعای نبوت کردند.

البته گفتنی است که در این مرحله دول روسیه و انگلستان و عثمانی با هماهنگی سعی در یاری و کمک و تبلیغ بهائیت در ایران را داشتند و امروزه هم تقریبا تمامی دول استعمار گر خارج در این زمینه متحدا از بهائیت و بهائیان که جاسوسان آن دول خارجی در ایرانند حمایت می کنند.

فصل سوم

نتیجه گیری و پند تاریخ

آنچه در اینجا اهمیت دارد توجه به سیر تحولی است که آن فرق ضاله (لعنه الله علیهم) طی نمودند قبل از هر اقدامی ، باید دلایل انحراف را یافته و سپس با مسبب کج روی به مبارزه برخاست که این کلام حق است که گفته اند: «همواره پیش گیری به از درمان است» و یگانه طریق پیش گیری از آن معضلات مبارزه باجهل و تأکید بر عقلانیت و ماندن و ملازمت با مکتب گران بار اهل بیت (ع) و اجتناب از افراط و تفریط و به خصوص امروزه پرهیز از منادیان ضلالت یعنی فرق اصول گرا و انجمن حجتیه و امثال آن هاست. بد نیست اندکی در حوادث تاریخی تأمل کنیم و سرنوشت و عاقبت کسانی را که ادعاهای افراط گرایانه ای چون خوارج را داشته اند را ملاحظه کنیم تا حوادث تلخ تاریخ دوباره تکرار نشوند و آزموده ها مجددا آزمایش نگردند!

تذکر این نکته نیز ضرورت دارد که به شهادت تاریخ همواره طریق عقل ستیزی مورد پسند استعمار گران یعنی دول متجاوز خارجی «از زمان بنی عباس تا کنون» و استبداد جویان داخلی بوده است. و تنها وسیله ی مؤثری که موجب مغلوب«شکست» یا  مقلوب«انحراف» گشتن حرکات حق خواهانه در طی ادوار مختلف تاریخی بوده است.

پس بیایید چون رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران یعنی حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (ره) و در خط امام (ره) گام بر داشته و شجاعانه در برابر استعمار گران و استبداد جویان و ایادی و عمال آنان یعنی افراط گران ، بدعت گذاران و متحجران و غیره با تمام توانمان بایستیم و در طریق ائمه طاهرین (س) ثابت قدم و استوار باشیم.

در انتها شایسته است به جملات گران باری که در صلوات شعبانیه و زیارت جامعه کبیره و دیگر ادعیه موثق منقول از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (س) ذکر شده است که متأسفانه ما یا به جهت غفلت از فیض بهره وری از آنها محرومیم و یا آن که غالبا بدون توجه به معنی و مفهوم تنها به قصد عبادت تلاوت می کنیم «اگر حقیقتا تلاوتی در کار باشد و مثل کسانی که شامگاه عاشورا تا نزدیک سحرگاه بر سر و سینه می کوبند و نماز صبحشان خدای نخواسته قضا می کنند نباشیم!» ، لذا ضرورت دارد توجه و عنایت بیشتری در تدبر و تفکر در دین و متون دینی بکنیم که در راستای هوشیاری بسیار مفید است و بنده خاتمه این نوشتار را متبرک به آن جملات می نمایم :

«الفلک الجاریه فی اللجج الغامره یأمن من رکبها و یغرق من ترکها...المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق»

«اهل بیت(ع)» کشتی «نجاتی» هستند که در دریاهای متلاتم طوفانی جاریند «پس» هرکس در آن «کشتی» سوار باشد «از هلاکت» درامان خواهد بود و آن که «کشتی» را ترک نماید غرق «و هلاک» خواهد گردید... آنکه از آنها پیشی گرفت «یعنی به راه افراط و وسواس خزید» مارق است و هر کس از ایشان واپس ماند «راه تفریط و سهل انگاری پیشه کرد» زاهق «نابود» است و هر که در ملازمت ایشان طی طریق نمود «راه وفا داری و اعتقاد عملی بر ولایت ائمه طاهرین و لاغیر» لاحق «رستگار» است.

بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست ---------------- بی دولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی --------------- عشق محمد بس است و آل محمد

ختامه مسک فالیتنافس المتنافسون

با تشکر-  محمد رضا گیوه ئی – شنبه 16 / 3 / 1389

( 1 )   برای تحقیق بیشتر در باره تاریخچه تشیع کتب زیر معرفی می گردد:

ظهور شیعه – مرحوم استاد علامه آیت الله طباطبایی (ره) و مجموعه آثار مرحوم استاد آیت الله مطهری (ره) و مجموعه آثار دکتر تیجانی سماوی و مجموعه آثار مرحوم علامه عسکری (ره) و تاریخ فرق اسلامی 1 و 2 – دکتر حسین صابری 

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در شنبه بیست و نهم اسفند 1388 و ساعت 4:21 |

فرض مشروعيت الهی حکومت ، واقعيت يا توهم ؟

مقدمه :

بنا به عقيده عموم اديان و مذاهب ابراهيمی خاصه اسلام و طریقه شيعه ، فرض وجود ثنويت يعنی دوگانگی منابع قدرت آن طور که بعض از فرق معتقدند ، خداوند يا اهورا مزدا مبدع و مقدر خير و شيطان يا اهرمن منبع و منشأ شر است ، باطل می باشد زيرا هیچ نيرو و قدرتی خارج از حيطه فرمان الهی نيست و خود شيطان نيز هم خودش مخلوق خداوند متعال است و هم قدرتش از خدا نشأت ميگيرد «لاحول ولا قوه الا بالله» وهمچنین ادعای گروه خوارج مبنی بر اینکه تنها خداوند میتواند حاکم و سلطان باشد نیز باطل است چون به هر صورت انسانها و جوامع در هر ظرف زمان و مکانی که قرار داشته باشند جهت سرپرستی و قانون مندی به حکومت و حاکمی از نوع خودشان یعنی حاکمیت نوع بشری نیاز مندند و امکان وقوع نظریه خوارج عقلا و منطقا امتناع دارد لذا هر کسی در هر جای عالم و در هر زمانی حاکم باشد – خواه حکومت انتخاب اکثریت باشد یا اقلیت و یا اصلا با جنگ و نزاع و یا به هر شکل دیگری حاصل شده باشد – بطور غير مستقيم منتخب اراده خداوند می تواند باشد زیرا حقیقتا این انسان ها هستند حاکمان و شکل حکومت ها را مشخص می سازند و در عالم واقع ، آنچه حکومت ها را می سازد اراده اکثريت مردمانی است که آنها را انتخاب کرده اند – البته سکوت در برابر اوامر حکومت نيز به نوعی پذيرش و تأييد نوع حکومت و حاکم آن است – و از طرف ديگر مجرای تحقق اراده خداوند ، يا بوجود آمدن بدأ در اراده الهی ، و آنچه از اين قبيل تصور گردد باز هم اراده مردمان است زیرا اراده بندگان در عرض یا مقابل اراده خداوند نبوده بلکه در طول و امتداد آن است و از طرف دیگر سنت و مقتضای حکمت الهی بر این است که مشیت وی در انجام تمام امور وافعال در جهان مادی ، نیازمند به اسباب و یک رشته از علل باشد «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها» که ، اراده بندگان در امور خویش سبب تحقق اراده الهی بر آنان است بخصوص در نحوه حکومت و تعیین شخص حاکم «ان الله لا یغیر قوم حتی یغیروا ما بانفسهم» و لذا دأب و سنت انبيا و اوليای الهی(ع) بر این بوده است که در صورت عدم اقبال عمومی ، هرگز ، خود را برجامعه بالاجبار و کرها حاکم نساخته اند و تنها در صورت اقبال عامه و تقاضای اکثريت مردمان دست به کار معماری حکومت جامعه می شده اند و در غیر این صورت تنها موظف به ارشاد و راهنمائی بندگان خدا بوده اند گرچه با اعجاز ، قدرت تصرف و تبدل احوال بندگان را داشته اند ولی از آن فقط در مواردی خاص بهره ور می شده اند که ظلم و فساد به صورتی گسترده شده که جامعه در باطن به مرگ فرهنگی و استحاله از فطرت بشری به حیوانیت و سبعیت دچار گشته که راهی جز اعجاز یا نابودی بر آن متصور نبوده است و این نابودی ملل ، جوامع ، تمدن ها و فرهنگ ها و غیره همه به دلیل آن استحاله و فسادی رخ داده که اکثریت افراد آن جوامع به آنها مشغول گشته اند – درست مثل اینکه شخص یا اشخاصی که در میان اقیانوسی در کشتی نشسته باشند و به سوراخ کردن کف آن کشتی اقدام کنند ، که البته با غرق شدن کشتی هم اشخاص سوراخ کننده جداره ی کشتی و هم بی گناهان دیگر راکب بر آن ، جملگی غرق خواهند شد – توجه شود که این اصل منطقی در واقع سنتی الهی است که مقتضای عدل و حکمت الهی است – در نظر شیعیان حقیقی آنچه از آن به عنوان قوانین حاکم بر طبیعت یاد می شود مثل قانون جاذبه گرانشی و غیره در واقع صورت هایی از آن سنن لا یتغیر الهی اند. «سنه الله التی قد خلت من قبل و لن تجد لسنه الله تبدیلا» – مانند آنچه در مورد طوفان نوح و اقوام عاد و ثمود ولوط و غیره رخ داد.

«ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس» «اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها»

«خدا هرکه را سرنگون خواهدش – به کردار بد رهنمـون باشدش»

در اینجا تذکر یک نکته ضرورت دارد : که نوع و کیفیت ارتباط دین با سیاست یا به عبارتی دیگر مذهب و حکومت است که بنده در مقالات قبل اثبات نمودم اولا این هردو مقوله از علوم و مباحث علمی اند و ثانیا دین و سیاست و بطور کلی هر دو علم متمایز دیگری می توانند در بعض مسائل مشترک و مختلط و در بسیاری از موارد دیگر مفترق و متفاوت باشند که از نظر منطقی ارتباط عام و خاص من وجه را میان آنها ایجاب می نماید و لذا هر دو تفکر عینیت دین و سیاست و تمایز کامل دین و سیاست بطور یکسان باطل هستند و لذا الفاظ حکومت دینی و حکومت لائیک هر دو ممتنع و باطل می باشند و ماحصل هر دو فکر ، بخصوص تفکر عینیت آنها ، به منزله قربانی کردن دین و اخلاقیات در پای بت سیاست بازی است و از سوی دیگر لزوما نه تمامی افعال و احکام حکومت های مدعی دین ، منطبق بر شریعتند و نه جملگی اقدامات حکومت های لائیک ، تماما متضاد با دینند زیرا به هر حال یک بعد مهم در ادیان احکام و فرایضی است که بخش اعظم آن منطبق بر فطرت آدمیان است(مثلا حرمت سرقت ، ارتشا ، قتل نفس و تجاوز به عنف) و این موارد عینا در تمامی احکام و قوانین و جهت هر حکومتی ، حتی دین گریز هم ممنوع و مستوجب کیفر است(که البته در هر جامعه ، محیط ، زمان و فرهنگی نوع کیفر متفاوت می تواند باشد).

«فطره الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله»

فصل اول :

بررسی سیره انبیای عظام و ائمه طاهرین(ع) و نوع برخورد آنان با مسائل حکومتی و سیاسی

قبل از ورود به بحث اصلی ما پیرامون مسئله مشروعیت الهی حکومت از دید گاه انبیا و مصومین(ع) لازم است که در مورد سیره انبیای عظام و ائمه طاهرین(ع) و نوع برخورد آنان با مسائل مذکور مطابق با آیات و روایات و شواهد تاریخی ، به نکات زیر عنایت شود تا با زمینه های مساعد تری مبحث کلی سیاست و حکومت و تبع آن مشروعیت حکومت را هرچه بیشتر و بهتر بررسی کنیم.

نکاتی چند از سیره انبیای عظام و ائمه طاهرین(ع) و نوع برخورد آنان با مسائل مختلف از جمله حکومت و سیاست :

1-عدم معارضه قهری با عقاید اکثریت جامعه و سعی در تعمیر و اصلاح بنیان های سیاسی و فرهنگی موجود جامعه به جای تخریب آن ها یکی از مهمترین روش های آنان است. «تو برای وصل کردن آمدی»

ایشان ضمن ایمان و اعتقادی که به غلط بودن شیوه های نا صواب رایج از قبیل خرافات در جامعه را داشته اند ، با تأکید بر روشنگری و بالا بردن سطوح آگاهی های اجتماعی افراد و تکیه بر ترویج علوم مختلف ، خاصه علوم شهودی و اعتقادی یا دینی از قبیل کتب آسمانی و احادیث با هدف مبارزه با جهل ، ریشه های ظلم و فساد را هدف هجوم خویش می ساختند زیرا بنا به عقیده آنان ، جهل علت اساسی تمامی معضلات جامعه از عقاید و اعمال بندگان بوده است «انه کان ظلوما جهولا» و ریشه کنی جهل به تعالی و بازگشت آدمیان به گوهر وجودی و انسانیشان یاری می رسانده است که بازگشت انسان به انسانیت خود و شناخت وجود خود را عرفا ، تعبیر به شناخت خدا کرده اند «من عرف نفسه فقد عرف ربه» و نکته مهم در تعالیم انبیا(ع) توجه به عناصر عقل و عقلانیت است به خلاف نظر زهاد ظاهر بین و صوفیه ضاله(لعنه الله علیهم) «العقل ما عبد به الرحمن و اجتثت به الجنان» لذا انبیای عظام با اکراه از درگیر شدن در مراء های کلامی و مجادلات بی نتیجه فلسفی که به هیچ وجه جهت ایمان و عمل الزام آور و ثمر بخش نیست لذا با تکیه بر عناصر عقل و فطرت سعی در بیداری وجدان های خفته افراد داشته اند «پای استدلالیان چوبین بود – پای چوبین سست و بی تمکین بود» و از دیگر سو درگیری های فیزیکی ، به جز لجاجت و عناد انسان ها هیچ حاصلی نخواهند داشت «الانسان حریص علی ما منع» پس آنان جز در مورد دفاع از خویش و پیروانشان یا دیگر مظلومان در مقابل حملات مشرکان ، در بقیه موارد منادی تساهل ، تسامح ، مدارا ، گذشت و کرامت و نه جنگ ، درگیری ، کشتار و خشونت بوده اند – درست خلاف نظر القاعده ، طالبان و امثال آن افراطیون(لعنه الله علیهم) –

«و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» «قل لست علیهم بوکیل» «وما انت علیهم بوکیل» «لکم دینکم و لی دین» «لا اکراه فی الدین»

توجه : به نظر می رسد که مفهوم جهاد ابتدائی توسط انبیاء(ع) نیز درست بر خلاف عنوانی که دارد در حقیقت نوعی امر به معروف و نهی از منکر است تا جهاد ، زیرا ابتدا رسولان خدا(ع) قومی را ضمن مراعات مراتب امر به معروف و نهی از منکر ، به ترک معاصی شرک و کفر یا فسق و فجور یا ظلم و ستم دعوت می نموده اند «ان الشرک لظلم عظیم» – اشاره به داستان حضرت سلیمان نبی(ع) و ملکه سبأ – آنگاه دست آخر اگر با رد دعوت و اصرار بر شرک ، مواجه می شدند اقدام به امر به معروف و نهی از منکر عملی به شکل جهاد می کردند. که باز هم در واقع شروع کننده جنگ ، عملا طرف مقابل با اصرارهای نادرستش بر آن گناهان بوده است و هرگز ، بی دلیل یا برای کشور گشایی یا کسب غنائم ، توسط انبیاء(ع) اعلام جنگی داده نمی شده است.

2-ترویج و تکیه بر تعالی روحی ، عرفان و خدا شناسی در کنار روش های عملی تزکیه از قبیل ادعیه و مناجات ها ، زیارات و نوافل و غیره به همراه آوردن معجزات و کرامات و تأکید بر سیر درآیات و نشانه های موجود در آفاق و انفس جهت هوشیار سازی وجدان ، عقل و فطرت انسان ها برای باز داری از کردار های زشت و کریه ضد فطری ، ضمن ملاحظه و نمایش آثار مترتب بر آنها ، از اهم اقدامات اصلاحی آنان بوده است.

«قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین» «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المجرمین»

3-دعوت از عموم برای مشارکت امور اجتماعی عام المنفعه «باقیات الصالحات» و حساسیت در وقایع اجتماعی پیرامون افراد ضمن پرهیز از ورود در بازی های قدرت و دوری از سیاست مدارانی که هدفشان تصاحب قدرت ها و موقعیت های اجتماعی بوده است ضمن تأکید بر برائت از معاصی کبیره ریا و شرک

«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی»

4-کناره گیری از قدرت در صورت عدم اقبال عمومی و پذیرش آن در صورتی که اکثریت بالای جامعه طالب آن باشند البته به شرط آنکه زمینه های آن فراهم باشد نه اینکه خود را حتی بر اقلیتی از جامعه هم بخواهند تحمیل کنند و تأکید بر اصول مسالمت جویی ، انصاف ، عدل و مراعات حقوق دیگرانسانها

«لا اکراه فی الدین»«لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها اکتسبت» «اما والذی ... لالقیت حبلها علی غاربها»

اگر به فلسفه غیبت طولانی امام عصر(عج) بیشتر و دقیق تر دقت شود ملاحظه می گردد که اساسی ترین علت غیبت ایشان ، پرهیز و اجتناب از خون ریزی است و مفهوم عدم و جود زمینه برای ظهور نیز همان عدم وجود خواست عمومی جهانیان جهت ظهور است و همچنین تصاویری که از خون ریزی ها و جنگ ها و غیره در زمان قیام آن حضرت داده می شود ساخته توهمات کسانی است که اکثرا به دلیل جهل یا کج فهمی و یا اغراض دیگر مدعیان آن افترائات از ارسال رسل و انزال کتب است زیرا هدف از بعثت انبیا(ع) تکامل و تمام کردن مکارم اخلاق در جامعه و نه جنگ و خون ریزی است «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» و از سوی دیگر جهانیان پس از ملاحظه آثار خون ریزی ها و ظلم های موجود قبل از آن قیام در جامعه ، آماده و طالب ظهور آن منجی می گردند تا عدل و داد جای گزین ظلم و ستم گردد.

«یملؤ الله الارض عدلا و قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا»

توجه : معنی انتظار فرج و آماده سازی زمینه های ظهور که در نظر شیعیان از بالاترین عبادت هاست و معنای آن هرگز ، کمک کردن به گسترش ظلم و ستم یا دست روی دست گذاشتن و فقط قرائت ادعیه و اوراد و یا توسل به زور و جبر برای اقامه فرایض دینی در جامعه به بهانه امر به معروف و نهی از منکر یا جمع آوری و انبار کردن تسلیحات نظامی و حتی تأسیس حکومت اسلامی و از این قبیل ا عمال نیست بلکه یک کار مداوم فرهنگی جهت شناختن و شناساندن حقایق و معارف می باشد و باید دقت شود که آنحضرت چون اجداد طاهرینش و بقیه انبیای عظام(ع) رحمه للعالمین است و اگر قاطبه انسان های دنیا خواستار او باشند او که مستظهر به امداد های الهی است و قدرت تصرف و تبدل احوال بشر را دارد و نیازی به اقدامات دیگران به بهانه زمینه سازی ظهور وی و جنگ افروزی و غیره ندارد گرچه جنگ و درگیری نیز در بسیاری مواقع ضرورت دارد اما مهم آغاز و گسترش نبرد است که نه بدست آن حضرت بلکه به واسطه هجوم ستمگران به ایشان و دفاع آن حضرت از مظلومان در مقابل ظالمان صورت می پذیرد.

«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» «و لو بسط یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی لاقتلک»

5-آموزش برخورد مداوم با پدیده های ظلم و فساد و تبعیض و مبارزه همیشگی با آنها بدون ورود در بازی های سیاسی رایج در هر دوره از دیگر شیوه های معمول انبیا الهی(ع) است.

لذا به این علت معمولا حاکمان مستبد و زور مندان و زراندوزان «ملأ و مترفین» معمولا با آنان دشمنی داشته اند اما پیامبران در مقابل ، با اخلاق حسنه و سعه صدر حتی طمع سعادت و توبه آن افراد را هم داشته اند ضمن علم به اینکه احتمال بازگشت ستمگران بسیار اندک بوده است چون آن ستم گران اراده توبه «یا به تعبیر دیگر توفیق آن» را نداشته اند.

«اذهبا الی فرعون انه طغی و قولا له قولا لینا لعله یذکر او یخشی»

6-ترویج مسئولیت پذیری و تبلیغ پاسخگویی حکومت و حکمرانان و تکیه بر مشورت و اتحاد و هم فکری اجتماعی که لازمه این موارد افزایش سطوح معلومات اجتماعی افراد است.

«کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» «و امرهم شوری بینهم»

توجه : مسئله اتحاد و وحدت با مسئله تکثر گرائی(پلورالیسم) تضاد و تناقضی ندارد زیرا اتحاد به معنی صرف نظر کردن یا بی توجهی به خواست ها و نظرات خود یا دیگران نیست بلکه توجه و پا فشاری بر اصول مشترک فطری و اخلاقی و اعتقادی ما بین افراد و پرهیز از جنگ و مراء و وحدت رویه ای ناشی از گفت و گو تضارب و تعامل افکار و اندیشه ها و به تبع آن فرهنگ ها و تمدن ها و ادیان است.

«قل یا اهل الکتاب تعالو الی کلمه سواء بیننا و بینکم»

در نتیجه مشورت کردن است که بهترین راه حل ها در مواجهه با مسائل اجتماعی در نتیجه گفت و گو و شورا حاصل می شود اما عقلا آن که مورد شور در حکمی واقع می شود ضرورت دارد نسبت به آنچه نظر می دهد یا از او توقع مناظره می رود آگاهی کافی داشته باشد تا نظرش مسموع یا مقبول واقع گردد.

برای موارد مذکور کافی است به سیره پیامبر(ص)و انبیای سلف و ائمه اطهار(ع) بیشتر دقت شود:

1-در مورد انبیای عظام(ع) به جز در چند مورد جزئی بقیه هیچکدام مصدرحکومتی قرار نگرفته اند و اگر مانند حضرت داوود(ع) و حضرت سلیمان(ع) به پادشاهی رسیده اند اولا مطابق با خواست اکثریت جامعه خودشان بوده است و ثانیا با آنکه در امر ابلاغ وحی به خداوند مرتبط می شده اند هرگز امر زمام داریشان را به خدا مربوط نمی کرده اند گرچه خواست خدا نیز همین بوده است بلکه طبق تصریح مبین خداوند ، آنان مأموریت داشته اند بنا بر عدل و قسط آن هم قابل فهم برای عموم مردمان بر آنان حکومت داشته باشند «اشاره به داوری های حضرت دادوود(ع) در قرآن کریم» و از حکومت هیچ تنعمی شخصی مانند پادشاهان نبرده ، بلکه همواره با دست خویش کسب رزق می کرده اند و در مورد دو دوره کوتاه تاریخی حضرت موسی(ع) و حضرت محمد(ص) فقط نوعی رهبری و هدایت کاریزماتیک جامعه بوده است و نه حکومت کردن به صورتی که ما با آن آشنا هستیم زیرا ساختار های زیر بنایی مستقل حکومتی مانند نهاد های دیوانی ، لشکری ، محاسباتی و جزائی و غیره موجود نبوده است و در اسلام نیز عملا ساختارهای حکومتی و دیوانی و غیره در اسلام پس از پیامبر(ص) و در زمان خلفا بوجود آمد زیرا هرگز زمان پیامبر(ص) فرصتی برای شکل گیری نهاد های اجتماعی پیدا نشد بلکه تمام مدتی آن حضرت پس از بعثت در مکه بود با اقلیتی مسلمان همراه بود که طی ده سال از تعدادی حدود 40 نفر بود و در مدینه نیز با وجود آنکه آن حضرت سعی در ایجاد بعضی از نهاد ها داشتند اما تمامی آن مدت هم مشغول تبلیغ اسلام یا جنگ با مشرکان بود و عملا پدیده ای به نام حکومت با تعریف جامعه شناختی آن حتی در نوع دولت شهری آن هم موجودیت ماهوی نداشت که بحثی در باره آن بتواند بشود.

تذکریک نکته ضرورت دارد : تمامی آنچه نبی اکرم(ص) هنگام سر پرستی بر مدینه انجام داده است برای احدی پس از وی – حتی برای اوصیای معصومین(ع) – قابل تکرار نیست و تنها عبادات و افعال انشاء شده و دستورات منقول وی که از طرف خود وی یا ائمه جانشین وی ذکر شده – آنچه را از آن تعبیر به احکام و اخلاق می کنند – قابل تقلید است زیرا آن حضرت ، شارع دین و معصوم و متصل به وحی بوده است اما بعضی از مسائل توسط شخص وی یا بنا به نص صریح قرآن مجید برای بقیه مسلمین حتی اوصیای معصومین(ع) وی هم نهی شده است مثلا پیامبر می توانست در هنگام نماز قبله را تغییر دهد یا در یک زمان 9 عدد زوجه داشته باشد یا زید را به فرزند خواندگی بگیرد و سپس نفی کند یا دستور عقدی جهت باکره ای برای دیگری علیرقم خواست وی بدهد و غیره که همه از ملزومات تشریع و مقتضای حکمت الهی بوده اند ولی برای دیگران هرگز جایز نیست زیرا هیچ کس بعنوان مسلمان جایز نیست حرامی را حلال یا حلالی را حرام یا تغییر و تبدیلی در دین انجام دهد حتی اگر امام معصوم هم باشد ، که در این صورت ، ارتکاب چنین افعالی از جانب هرکس که باشد بنا به نص صریح آیات و روایات و شیوه عملی معصومین(ع) ، به منزله شرک ، بدعت در دین و ارتداد تلقی می شود.

2-پس از نبی اکرم(ص) با وجود تأکید آن حضرت نسبت به وصایت و امامت امام علی(ع) اکثریت قریب به اتفاق جامعه ابوبکر را به خلافت برگزیدند و چنانکه در تاریخ مشاهده می شود امام علی(ع) و عده قلیلی از اصحاب که نقش اوپزوسیون آن زمان را داشتند هرگز به مخلفت عملی و مبارزه قهری برای تصاحب حکومت دست نزدند به عبارتی ضمن اجتناب ازحتاکی نسبت به نظرات اکثریت ، نظرات خود را با استناد به احادیث نبوی(ص) میگفتند و از مباحثات تئوری فرا تر نمی رفتند ، گرچه عده ای همان مباحث تئوری و کلامی را نیز بر نمی تافتند تا حدی که نقل حدیث ممنوع شد این دوره تا 25 سال به طول انجامید ولی همواره در عمل آن حضرت در مسائل سخت پیش آمده به جای عناد با حکومت به یاری حکومت و ارشاد خلفا در مسائل مبتلا به دست می زد به گونه ای که خلیفه دوم یعنی عمر بارها می گفت: «لو لا علی لهلک عمر» – اگر علی(ع) نبود حقیقتا عمر هلاک می شد.

 البته این رویه توسط ائمه بعدی نیز دنبال می شده است که باید از جمله به قضاوت ها و مناظرات علمی امام رضا(ع) و امام جواد(ع) اشاره کرد.

3-بالاخره پس از قتل عثمان مردم به درب خانه امام علی(ع) هجوم آورده و آن حضرت را مجبور به پذیرش خلافت نمودند و چنانکه در تاریخ ثبت و ضبط است ابتدا آن حضرت شدیدا از پذیرش آن اکراه داشت اما با اصرار مردمان آن حضرت نیز با شرایطی آن را پذیرفت که از جمله تخریب یا اصلاح ساختار های اجتماعی و نهادهای غلط ایجاد شده توسط خلفای قبل و ایجاد نهادهای جدید «عمل به کتاب خدا ، سنت نبوی(ص) ، شیوه حاصل از اجتهاد خویش و نفی سیره خلفای قبل» و بازگشت آن چه از بیت المال مسلمین به تاراج رفته بود به خزانه حکومت بود. ونیز خود امام (ع) دلایل پذیرش تقاضای مسلمین را در نهج البلاغه خطبه ۳ قسمت ۱۷ بیان می فرمایند:

«اما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء الا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها على غاربها و السقيت آخرها بكاس اولها و لالفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عطفة عنز»

اما گفتنی است هرگز کلامی در آن دوره از آن حضرت مبنی بر انتساب خود یا حکومت وکارگزارانش به خدا دیده نشده است بلکه درست بر عکس ، کلماتی بسیار متواضعانه از آن حضرت در برابر مردمان بعنوان یک حاکم صادر میشده است و سفارشات و نامه های ایشان به فرماندارانشان مانند مالک اشتر و غیره همواره تأکید بر رعایت حقوق مردمان و توجه به خواسته ها و نظراتشان بوده است -آنجه را امروزه حقوق بشر می نامند -و پیامبر(ص) و انبیای دیگر(ع) نیز هرگز سخنی از انتساب خود خویش بعنوان حاکم الهی با هدف اقناع دیگران به زبان نیاورده اند بلکه هیچ منت و مطالبه اجرتی یا توقعی مادی نداشته اند .

«ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین» «ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» «ما سئلتکم من اجر فهو لکم»

4-پس از امام علی(ع) امام حسن(ع) در دوره بسیار کوتاهی به خلافت می رسد که ظاهر امر بر اجبار آن حضرت نسبت به پذیرش صلح دلالت دارد اما نکته ای که وی را به آن امر وادار می ساخت مشاهده عدم اقبال جامعه نسبت به خلافت آن حضرت بود ولی آن حضرت با زیرکی مشروعیت حکومت معاویه و جانشینانش را بوسیله تنظیم مفاد صلح نامه در معرض پرسش و چالش قرار داد.

5-پس از امام حسن(ع) ، امام حسین(ع) هم شیوه ای مانند برادرش را در مدت حاکمیت معاویه در پیش می گیرد ولی پس از مرگ معاویه با جانشینی یزید به دلیل تخلفات علنیش از دستوارات اسلام ، مردمان عراق و حجاز سر به شورش و مخالفت بر می دارند و حرکت امام حسين به طرف کوفه نيز متعاقب شورش و دعوت اکثريت مردمان آن شهر و تأييد نماينده آن حضرت در کوفه نسبت به بیعت ساکنان آن شهر بود ولی پس از تغییر رویه آن مردم و مواجهه آن حضرت با لشگر کوفيان امام تأکيد می کند پس اجازه بازگشت یا انتقال به شهر ديگری بدهيد که در پاسخ اهل کوفه امام را بين دو کار بيعت يا مرگ قرار می دهند بلکه اجازه هيج کار ديگری را به امام نمی دهند لذا شهادت و مبارزه آن حضرت در معرکه کربلا نیز به نوعی تحمیل به ایشان بوده است.

«الا و ان دعی ابن دعی قد وکذنی بین اثنتین ، بین الموت والذله هیهات منا الذله» «الموت فی حیواتکم مقهورین و الحیواه فی موتکم قاهرین»

6-اما در مورد بقیه ائمه طاهرین پس از شهادت امام حسین(ع) بطور وضوح میتوان دید تأکید بر پرهیز و نفی مبارزات مسلحانه به نحوی که خوارج(اباضیه) ، توابین(کیسانیه) ، زیدیان(زیدیه) ، سیاه جامگان و قرمطیان و غیره مدعی آن بودند به همراه اصرار بر نافرمانی های مدنی بصورت برائت از دستگاه حاکمه و عدم تبعیت از آن(مبارزه منفی) ، فاقد خشونت و درگیری های فیزیکی و جنگ با خلفای جور بوده است و همواره پیروان خویش را از مداخله در بازی های سیاسی زمانه خویش بر حذر و سعی بر افزایش درک و آگاهی های علمی و اجتماعی زمانه خویش از جانب پیروان خویش داشتند. برای نمونه امام صادق(ع) صفان جمال را پس از آنکه شترانش را برای رفتن منصور عباسی جهت مراسم حج به وی کرایه داده بود را خواست و به صفوان فرمود: «تو به اندازه ای که راضی به زنده بودن آن ستمگر جهت رفتن و بازگشت از مکه ، هستی در جرائم او شریک هستی» پس صفوان شتران خویش را یکجا فروخت.

فصل دوم :

برسی تاریخچه مختصری از انتساب حکومت به خدا

مبنای حکومت حاکمان در طی تاریخ از دو منظر کلی خارج نبوده است:

1-قدرت گرفتن به واسطه خواست اکثریت طبقات مردم یا گروهی از نخبگان به نمایندگی از مردم و تصاحب قدرت با تکیه و کمک آنان

2-اکتساب قدرت حاکمه بواسطه تسلط فیزیکی چون جنگ یا انتسابات دیگر مانند به ارث رسیدن و غیره که با قوای قهریه

چنانکه انتظار میرود در صورت وقوع حالت اولی معمائی به نام مشروعیت کمتر دامن گیر حاکمان بوده است.

اما در شکل دیگر آنچه سخت اربابان قدرت را خود مشغول می داشته است سعی بر تمسک به دلایلی هر چند نامتعارف و یا واهی جهت توجیه مشروعیت حکومت بوده است که دلایل آنها مشتمل بر تفاسیر مختلفی بوده که بنا به شرایط محیطی و جغرافیایی و فرهنگی مختلف ، متفاوت بوده است که وجه عمومی مشترک همگی آنها نوعی آپارتاید و تبعیض نژادی برای برتری دادن به یک فرد ، گروه یا طبقه بر بقیه افراد جامعه بوده است که برای ایجاد نوعی آریستوکراسی یا حکومت توتالیتری مانند سلطنت مطلقه فردی یا پرولتاریای گروهی خاص طی تاریخ در تمام جوامع بشری بوده است که در اینجا به نمونه هایی از آنها باید توجه شود.

نکته مهم : تصور اینکه مسائلی چون بحران مشروعیت حکومت و حقوق بشر و آزادی خواهی و از این قبیل مفاهیم از مسائل مدرن و نتایج مدرنیسم هستند نه تنها تصوری غلط است بلکه نشانه بی اطلاعی یا بی دقتی در تاریخ است بلکه توهینی به فهم و درک بشریت به شمار میرود زیرا اساسا وجود این مسائل به حرکات و سیر تاریخ شکل داده و موجب پیدایش حوادث بسیاری از جمله خود مدرنیسم و حتی پست مدرنیسم حصول مفاهیم جدید تری تا عصر حاضر شدند.

1-انتساب ریشه های نسبی هیأت حاکمه و شخص فرمان روا به خدا یا خدایان «مثلا ادعای اینکه سلسله ای از نسل خدایان یا نیمه خدایان بوده است در بسیاری از فرهنگ ها از چین تا آشور و یونان و مصر باستان رواج داشته است.»

طبق این فرضیه فرمانروا یا پادشاه خدا یا نیمه خدایی بوده است که در زمین مأموریت داشته است و پس از مرگ او که تکامل و رفتن نزد اجداد و رسیدن به خدایان تلقی می شده است ، حتما باید پسر ارشد وارث تاج و تخت گردد.

2-ترویج بت پرستی با هدف اینکه فرمانروا به سبب کهانت و نگهداری از بتکده و بت ها خودش نیز برگذیده و مقدس شود و کسی را پروای معارضه با او نباشد ضمن اینکه برای سر کیسه کردن و کسب درآمد بیشتر حاکمان و بستگان آنان بواسطه دریافت هدایا و نذورات بت ها از مردمان معتقد به بت ها ، قدرت مادی آنان را می افزوده است از طرف دیگر موجب گمراهی و اغوای بیشتر مردمان بوده است معمولا یکی از بت ها را به شکل فرمان روا یا به نمایندگی از او می ساخته اند این باعث می شده است تا جانشینان و وارثان آن حاکم نیز مقدس باشند و از طرف دیگر شغل کهانت بت خانه ها اختصاصی و نیز موروثی بوده و موجب برتری مقام و موقعیت اجتماعی عده ای خاص در میان مردمان می شده است.

لذا دلیل مبارزه طاغوت ها یا همان دستگاه های حاکمه با پیامبران الهی(ع) به روشنی مشخص می شود زیرا طبق تعالیم آنان بت پرستی حرام و کفر است لذا مقام و موقعیت اجتماعی حاکمان متزلزل می شده است پس آنان مردمان را به مبارزه با انبیا(ع) جهت پاسداری و یاری رساندن و نجات بتها دعوت می کرده اند.

3-انتساب سببی حاکم به خدا «فر ایزدی ، همای سعادت ، فرشته بخت و سیمرغ اقبال و غیره اگر بر سر یا بر دوش پادشاه قرار میگرفته یا سایه می افکنده است.»

این فرضیه گرچه از فرضیات قبلی عقلانی تر بوده است لیکن مشکل نا مشخص بودن مفاهیم ذکر شده بوده است یا بالاجبار پرنده ای مثل باز یا شاهین بر دوش شخصی باید قرار می داده اند یا مراد آنان همان قدرت شمشیر و زور بوده است.

در همه اشکال یاد شده ، معما به اینجا ختم نمی شده است اگر پادشاهی پسری نداشته یا برادران و پسران کوچکتر از فرزند ارشد تبعیت نمی کرده اند و برای تصاحب تاج و تخت ، جنگ های خونینی بین برادران ، فرزندان و نزدیکان پادشاه در می گرفته است که باز همان مشکل مشروعیت ارکان حکومت را متزلزل می ساخته است.

در مورد سلاطین حاکم بر ایران در قبل از اسلام باید ذکر شود : به جز چند تن از پادشاهان سلسله هخامنشیان و شخص اردشیر بابکان که مؤسس سلسله ساسانیان بوده است معمولا بقیه پادشاهان با بحران مشروعیت دست به گریبان بوده اند زیرا نه در فرایند حاکمیت آنان مردمان دخالت یا اطلاعی داشتند و نه رفتار آنان با رعایا به گونه ای بود که رضایت آنان را کسب کنند و نه علاقه ای به این امور داشتند بلکه رفتار آنان مؤید این نکته است که از مردمان عادی هراسان بوده اند پس از آنان دوری کرده و بر ایشان سخت می گرفتند ولی لازم به ذکر است پادشاهانی که با این مسئله درگیر نبوده اند نسبت به رعایت حقوق دیگران ، خاصه اقلیت ها و دیگر اقوام – و آنچه ما از آن امروزه به حقوق بشر تعبیر می کنیم – درست و با عدالت و انصاف عمل می کرده اند – مانند کوروش کبیر«که قرآن کریم مطابق با نظر مفسران ، از او تعبیر به ذوالقرنین نموده است» و فرامین او در باره رعایت حقوق دیگران– اما بر عکس کسانی که رفتار های خشنی با دیگر افراد داشته اند دچار این مشکل بوده اند.

پس از اسلام در ایران اکثریت و حتی میتوان ادعا کرد که تمامی سلسله های حکومتی شاهان در ایران با این مشکل رو برو بوده اند به گونه ای که مثلا شخص یعقوب لیث صفار در مسجد جامع نیشابور علنا دست بر شمشیر برده و درحضور مردمان مبنای مشروعیت حکومتش را شمشیرش دانست! اما فقط دو یا سه مورد جزئی از مشروعیت حکومت با نظر مردمان و آن هم فقط در مورد شخص مؤسس سلسله ، وجود دارد. «شخص نادر شاه افشار و شخص وکیل الرعایا ، کریم خان زند.»

توجه :

اولا از نظر روان شناسی رفتار خشونت بار نسبت به دیگران و سخت گیری نسبت به زیر دستان علامت وجود مشکلات روحی و روانی «مانند سادیسم» در شخص سخت گیر و عصبی مزاج است زیرا این افراد با شکستن و سرکوب دیگران و خدا پنداری خویش سعی در مخفی داشتن نقاط ضعف روحی خویش دارند چه سوژه مورد نظر حاکم باشد و چه نباشد.(مثلا حجاج ابن یوسف از منظره جان دادن و دست و پا زدن مخالفانش در برابرش لذت می برد.)

ثانیا معمولا حکام مستبد به تفرقه اندازی ، تحقیر و به استضعاف کشیدن و به بردگی گرفتن مردمان به سبب وجود عقده های حقارت یا هراس یا وجود بیماری های روانی ذکر شده دست می زده اند.

«ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم و یذبح ابنائهم و یستحیی نسائهم ...»

 4-ادعاهای خواست خدا و خلافت یا نیابت از جانب خدا یا رسول خدا(ص) جهت توجیه مشروعیت به نحوی که میان خلفای اموی و عباسی و عثمانی شایع بوده است «که هم اکنون نیز در کشور عربستان سعودی رواج دارد» گرچه ظاهرا بر بیعت از مردمان و رؤسای قبایل یا بر بیعت و انتخاب یا اکتشاف بوسیله نخبگان و بزرگان و نظر داشته است.

 اما تذکر دو نکته در این شکل از حکومت ضرورت دارد :

 اولا ، این بیعت گیری بطور اجباری بوده است به نحوی که سزای عدم بیعت حتما مرگ بوده است حتی اگر طرف مقابل فرزند رسول خدا(ص) باشد «چنانکه در مورد امام حسین(ع) به طور وضوح می توان ملاحظه کرد.»

ثانیا این بیعت هیچ الزامی برای شخص حاکم نداشته است ، که اصلا مقبولیت عمومی هیچ بار ارزشی یا مشروعیتی برای حاکم در این دیدگاه نیست و حاکم مطلق بوده و در برابر افعال و اقوالش به احدی پاسخگو نیست

در این شیوه ، چنانکه متذکر شدیم به ظاهر مبنای مشروعیت حکومت خلافت و جانشینی پیامبر خدا(ص) یا انتساب بوسیله حاکم قبلی بوده است که معمولا فرزند ذکور ارشد یا برادر حاکم جانشین می شده است اما مشکل اینجا بوده است که اکثر خلفا علیرقم ادعاهائی که مبنی بر تدین و پروای مذهبی می نموده اند نه تنها در عمل به هیچ کدام از مبانی شریعت و سنن نبوی(ص) پایبند و مقید نبوده اند بلکه گاهی علنا مبادرت به ارتکاب معاصی از قبیل شرب خمر ، قمار و مسائل مخالف عفت عمومی ، قتل ، غارت و ستم بر زیر دستان و غیره مبادرت مینموده اند که تناسبی با مدعای آنان مبنی بر خلافت رسول الله(ص) نداشته است بلکه بیشتر یاد آور بی قانونی اعصار جاهلیت و بدویت باستانی(قبل از زندگی شهر نشینی و پیدایش تمدن ها و دولت شهر ها و ابداع قوانین) بوده است.

گفتنی است که مسئله مشروعیت حکومت زمانی بیشتر باعث تشویش اذهان حاکمان بوده است که عموم افراد اجتماع بر مذهب و مرامی جدای از طریقت رسمی دستگاه حاکمه متمایل بوده اند لذا آن حکومت همواره مبلغ دین و مذهب خویش بوسیله روحانیون درباری خود بوده اند که متأسفانه این مشکل نه تنها پس از حکومت های اموی و عباسی بلکه حتی قبل از اسلام تا کنون خاصه در کشور ایران تا قبل از انقلاب اسلامی و جود داشته است که عالم نمایان اجیر شده مزد بگیر درباری سعی بر تقدیس و تنزیه دستگاه حاکمه و توجیه اعمال حکام و تشویق سرسپاری و خاکساری یا دریوزگی بر پیشگاه حاکمان و تبلیغ مذهب دستگاه های حاکمه را می نموده اند.

توجه : دستگاه های حاکمه پس از اسلام اکثرا معتقد به مذهب اشاعره(جبری مسلک) بوده اند زیرا با این اعتقاد به راحتی رفتار حاکمان و ستمی که به مردمان می رفته همه را یک جا به خواست خدا منتسب می داشته اند و هر کس اعتراضی نسبت به وضع موجود می کرده است را به کفر و زندقه متهم میکرده اند لذا ایرانیان جهت اعتراض به وضعیت رقت بار خویش و ستم های دستگاه خلفا و شاهان بر آنان ، از اشاعره پرهیز میکرده اند و به این علت بیشتر به افکار شیعه و گاهی به معتضله متمایل بوده اند و خلفا و شاهان معمولا شیعیان را به عنوان رافضیان(جدا شدگان از سنت نبوی) معرفی و بر آنان بسیار سخت می گرفتند.

5-ادعاهای ظل اللهی و بابیت و ولایت و نیابت گرچه در اصل این شیوه همان شیوه قبلی را در قالب دیگری آن هم برای کشور ایران و پس از استقلال ظاهری آن از خلافت عباسی ظاهر شده است و عنصر تزئینی بیعت نیز به تدریج حذف گردیده و جای آن را برق شمشیر و تمکن مالی حاکم گرفته است و عملا پادشاه بلامنازع و مطلق العنان برتمام امور خصوصی و عمومی رعیت خویش صاحب اختیارات تامه ی مطلقه و بی نیاز از مقبولیت عمومی بوده است ولی همان مشکلات قبلی را در مبنای مشروعیت خویش دارا بوده است.

لازم به ذکر است که به خصوص در زمان حاکمیت صفویه «لعنه الله علیهم» در ایران ، این مسئله در قالب صوفی مسلکانه مرید و مرادی یعنی تام الاختیار بودن مولی ، قطب یا مراد بر جان ، مال و ناموس مرید یا رعیت جلوه گر بوده است «چنانکه در مقالات قبلی تذکر داده شد مبنای این اختلاط از افکار منحط و پلید محی الدین ابن عربی(لعنه الله علیه) ناشی می شده است.»

فصل سوم :

اشکالات فرضیه انتساب حکومت به خدا

چنانکه قبلا گفتیم ، این فرضیه تنها به علت توجیه قدرت گرفتن یک دسته یا یک شخص بر دیگران ساخته شده است و عملا هیچ استفاده دیگری بر آن مترتب نمی شده است و به دلیل عدم التزام و نداشتن تعهد حکمران به مردم فتنه ها و مسائلی مانند استبداد رخ می داده است که نه تنها موجودیت حکومت بلکه تمام خطه حکمرانی را با همه ملزومات مادی و معنویش تهدید می کرده است لیکن برای نمونه مهم ترین زیان های این ایده را باذکر شواهد تاریخی آن در چند بخش می توان ذکر کرد :

1-بی اعتقادی مردمان نسبت به عقاید دینی رایجی که دستاویز توجیه گران هیأت حاکمه به آنها استناد داشته اند که بیشتر به صورت ابا کردن از یاری حکومت در مقابل متجاوزان به میهن و کنار کشیدن آنان از درگیری ها بوده است که موجب تصرف این کشور بوسیله بیگانگان شده است برای نمونه ، چند مثال از تاریخ ایران را ذکر می نمایم:

الف-در جنگ های ایرانیان با اعراب ، ملت ایران به راحتی دین زردشت ترک و دین اسلام پذیرفته شد دقت شود که ایرانیان درست به دلیل وجود همین مشکل و در اعتراض به وجود تبعیض ها و توجیه آن بوسیله مغان «روحانیون زردشتی» فرهنگ ، حکومت و آداب و سنن باستانی خود را به آسانی رها کردند و به حکومت خویش در برخورد با اعراب یاری نرساندند که باعث شکست و محو امپراتوری ساسانیان از ایران در برابر اعراب شد.

توضیح آنکه : اعراب علاوه بر ایران به روم نیز لشگر کشی کردنداما بر خلاف ایران ، حمله اعراب نتوانست امپراتوری روم یا بیزانس را کاملا متلاشی سازد با آنکه روم شرقی به تصرف مسلمین در آمد اما به دلیل وجود نوعی مجلس و حالتی که قیصر یا فرمان روای روم داشت به دلیل حمایت ساکنان سرزمین های روم غربی و اعتقادی که به آیین ، فرهنگ و حکومت خویش و تقدسی که برای آن داشتند آن حکومت پایدار ماند علیرقم رسیدن مسلمین به آندلس(اسپانیا) ، آنان موفق به تصرف نواحی دیگری از آن امپراتوری چون فرانسه نشدند ولی روم غربی چون مشکلاتی مانند امپراتوری ایران داشت و پس از جنگ های متوالی اش با ایران به شدت تضعیف شده و ساکنان آن نیز چون ایرانیان از حکومتشان رضایت نداشتند پس روم غربی تا قستنطنیه به تصرف مسلمانان در آمد و فرهنگ و آیین آنان نیز در مواجهه با اسلام محو گردید.

ب-در جنگ میان سلطان محمد خوارزم شاه با چنگیز خان «تموچین» درست به همین دلیل مردمانی که عموما یا مذهب اهل سنت حاکمه را ترک گفته و پیرو مذهب تشیع یا علاقه مند به تشیع بودند وهیچ علاقه ای به حکومت ترکان ستمگر تبعیض گرای خوارزم شاهی وابسته و تابع بنی عباس نداشتند و هیچ کمکی به حکومت و سربازان آن نرساندند بدین سبب شکست ایران با آن سوابق طولانی در برابر یک دولت تازه تأسیس کم قدرت شد.

توضیح اینکه : خوارزم شاهیان هم مانند سلجوقیان و غزنویان از سلسله های ترک بوده و سنیانی متعصب بودند به صورتی که خون شیعیان یا به قول خودشان رافضیان رامباح می دانستند و میان ترکان وغیر ترک تباران تبعیض نژادی می گذاشتند و سرسپرده و تابع خلفای عباسی بودند.(سلطان محمود غزنوی در شهر ری هزاران رافضی را گردن زد ، به حکیم ابوالقاسم فردوسی(ره) شاعر پارسی گوی به دلیل اینکه داستان جنگهای ایران و توران-ترکان-در آن بود و پهلوان ایران یعنی رستم پهلوان ترک یعنی افراسیاب را شکست می داد توجهی نمی کرد ولی شاعران ترک را صله و انعام می داد و به دستور خلیفه عباسی حتی حسنک وزیر یعنی وزیری که خیلی هم مورد علاقه اش بود را هم به اتهام رافضی بودن کشت!)

ج-در جریان حمله دو راه زن افغانی یعنی محمود و اشرف افغان !!! ملت ایران هیچ مساعدتی به دستگاه حکومت ضاله صفویه نکردند پس دو برادر به سهولت تا قلب پایتخت ایران تاختند و تمامی سرزمین ایران را تصرف کردند !!!

در تمامی این موارد علیرقم اینکه بیشترین زیان را خود مردمان ایران دیدند لیکن به دلیل عدم اعتماد به حاکمان ، ملت به آنان یاری نرساندند و سبب شکست آنها در مقابل دشمنانشان شدند.

2-عقب ماندگی علمی و فرهنگی و بی سوادی یا بی اطلاعی مردمان به دلیل تملک علوم ، اطلاعات و اخبار به دست حکومت یا ایجاد آپارتاید علمی و اطلاعاتی و بسته نگاه داشتن جامعه توسط حکومت های غیر مشروع

البته آن حکومت ها با اسباب و وسایل علمی و اطلاع رسانی مانند کتب ، احادیث و سایر رسانه ها نیز به همان صورت تبعیض آمیز «خودی و ناخودی» بر خورد می کند و فقط آنها که ثنا گوی آن حکومت باشند آزادند تا اخبارصحیح و کامل به رعیت نرسد مثلا در حالی که خلفا نقل حدیث و آیات قرآن را جهت اصحاب خاص رسول خدا(ص) ممنوع می گردند افرادی چون کعب الاحبار پهودی الاصل و ابو حریره به راحتی احادیث مجعول خود را بیان می کردند تا جایی که برای فروش پیاز اکه در شهر مکه حدیث از قول پیامبر(ص) می ساختند!!.

باید متذکر شوم که حاکمان مستبد طی تاریخ از علم آموزی و ارسال اخبار به زیر دستان هراس داشته اند چه در زمان ساسانیان مانند جلوگیری ازدانش آموزی توسط پیشه وران و چه در وصیت آقا محمد خان قاجار به فتح علی شاه «اگر می خواهی بر مردم حکومت کنی آنها را گرسنه و بی سواد نگه دار»

3-گسترش فقر ، فحشا و منکرات و انواع مسائل غیر اخلاقی و معضلات دیگر اجتماعی که به سان جذام یا به تعبیر مولانا(ره) «خروب» پایه های کشور و مملکت را در تمام ابعاد آن از درون سست و نهایتا تخریب می نمایند

گفتنی است که : با شیوع ماکیاولیسم در میان حاکمان و با از میان رفتن اصول اخلاقی توسط ایشان ، مطابق با اصل «الناس علی دین ملوکهم» مردمان نیز به تبع حاکمان خود که اگر سیبی را از باغ رعیتی بخورند ، «برآرند غلامان درخت از بیخ» خواهند بود زیرا هرگز پذیرفته نیست که ارتکاب سیئاتی مانند ظلم ، خیانت یا قتل و غارت و غیره بر فرمانروا یا فرمانروایان جایز ولی بر بندگان دیگر حرام باشد. «آن طور که امثال ماکیا ولی عقیده داشتند»

از طرف دیگر نفس وجود خود عناصر جهل ، فقر و بیکاری که زاییده استبداد و استعمارند به تنهایی برای ارتکاب هر جرمی کافی هستند -حتی اگر مقصد ، خود بزه یا جنایت هم نباشد مثلا فقط جهت رفع اضطرار باشد «چون دزدی که فقط بواسطه رفع جوع سرقت کند» -ولی این رویه عادت شده و کم کم قبح خود را از دست داده و سبب جایز شمردن آن در عرف می گردد «اذا رأیتم المنکر معروفا ...» که این پدیده ضد اخلاقی بسیار خطرناکی است که نهایت آن به آنارشیسم و هرج ومرج ختم می شود که به مانند اعتیاد به مخدر مسمومی است که داروئی جز فاشیسم و استبداد مضاعف نخواهد داشت لذا این دور باطل تکرار شده و سر انجام فرهنگ ، اعتقادات و تمامی نهاد های فرهنگی یک ملت بکلی محو خواهند شد تا در فرهنگ اجنبی انحلال یابند همانند آنچه در مورد 1 از همین فصل گفته شد.«الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء»

4-رویکرد حکومت به قدرت های بیگانه که سبب از میان رفتن اسقلال و تمامیت ارضی و اقتصاد و به تبع آن فرهنگ جامعه و گسترش فرهنگ های بیگانه در قلمرو حکومت می شود علت این مسئله بدان دلیل است که ملت و حکومت به سبب بیگانگی و تعارضی که در باب مشروعیت حکومت دارند نسبت به هم بد بین و از یکدیگر برائت می گیرند لذا حکومت در برابر دشمنان داخلی و خارجی خود ناچار است تکیه گاهی خارج از محدوده حکومت خویش بیابد پس فرصتی مغتنم برای استعمار گران است تا جهت استثمار منابع و دارایی های کشور اقدام کنند حتی اگر دشمنی در خارج ، کشوری را تهدید هم نکند با دسیسه های آنان دشمنی ایجاد می شود تا آنان هرچه بیشتر بهره برداری کنند یا احتمالا جنگی بر افروزند تا تسلیحات خود را به فروش رسانند و بیشتر کشوری را سر کیسه کنند.

5-پیدایش تئوری های توطئه و دشمن های خیالی یا حتی واقعی و جنگ افروزی برای مشغول داشتن افکار به جوانب انحرافی و دور کردن اذهان نسبت به عمل کرد های حکومت و حاکمان ، با هدف چسباندن معارضین داخلی به بیگانگان و سوء استفاده از حس ناسیونالیستی مردم که نتایج مهمی که در پی دارد اولا به دلیل اعلام وضعیت فوق العاده تا امکان مخالفت و توجه نسبت به مرکز حکومت را از مردم سلب نماید و ثانیا به همان بهانه مخالفین خاموش شده یا به عناوینی چون خیانت و جاسوسی به سهولت سرکوب شوند.

توجه : حتی می توان ادعا کرد عمل فتوحات و لشگر کشی های صدر اسلام بوسیله خلفا با همین هدف بوده است که توجه مسلمین از مرکز خلافت دور باشد و به اعمال شخصی خلفا از قبیل غصب خلافت یا غصب فدک و غیره توجه نکنند حتی هدف اصلی عمل هیتلر در به راه انداختن جنگ جهانی دوم یا هدف صدام از به راه انداختن چند جنگ در منطقه و هدف از جنگ کشور آرژانتین با انگلستان ظاهرا بر سر جزیره فالکلند و بسیاری از درگیری های جهان در طول تاریخ از همین منظر قابل تفسیرند.

6-تفرقه افکنی بوسیله ایجاد دسته ها طبقات اجتماعی در بین مردمان برای دور نمودن افکار عمومی از معضلات اصلی ناشی از حکومت و مشغول داشتن شهروندان به درگیری های بیهوده حزبی و جناحی و توجیه سخت گیری حاکمان ایجاد می شود. «مانند اشاعره در دوران خلفای عباسی و حزب رستاخیز دوران پهلوی»

لازم به ذکر است فلسفه وجودی و تأسیس احزاب ، دست ها ، جناح ها ، هیئات ، انجمن ها ، کمپین ها و سندیکاها و غیره -در جوامع آزاد -بطور خود جوش «غیر دولتی یا غیر وابسته به حکومت» جهت کارکردهائی اکثرا فکری و جهت دادن به افکار مشترک و پیگیری خواسته های مشترک گروهی افراد از حکومت ها ، در حکومت های مشروع یا تابع خواست اکثریت مردمان یا «جوامع آزاد» ، است لیکن در حکومت های استبدادی یا «جوامع غیر آزاد» آن گروه ها معمولا با اهداف تفرقه اندازی ، جنگ افروزی ، حفظ منافع بیگانگان یا توجیه اعمال حکومت ها از طرف آن حکومت ها یا استعمار گران تأسیس می شوند و اگر مبنای تأسیس دسته ها یا گروه ها در جوامع مذکور چیزی جز این موارد باشد البته به شدت قلع و قمع و محو می گردند.

پس در نتیجه با این فرضیه نادرست به دلیل اینکه بر مبنائی سفسطه آمیز و نادرست بنا شده سبب می گشته که معمولا افرادی خودکامه و نالایق بر مصدر حاکمیت منصوب شوند بدین سبب اکثر آنان غیر از امحای دین ، فرهنگ ، اقتصاد و استقلال و حتی اصل قلمرو حاکمیت خویش و غیره هیچ اقدام دیگری ننموده اند و جز استبداد و ظلم و ستم و سلب آزادی های زیر دستان به همراه گسترش فقر و تبعیضات مختلف هیچ سودی نداشته اند.

تا جاییکه بعنوان نمونه قلمرو ایران باستان که از ماوراء النهر تا نیل و از تفلیس تا یمن و آن سوی کشمیر و حتی زنگبار «تانزانیا» را شامل بوده است اکنون به این محدوده اندک رسیده است که اکنون چند کشور کوچک مدعی اند باید خلیجش عربی باشد نه فارس و چشم طمع به سه جزیره آن دارند باید دید استبداد با این مملکت استبدادزده «بر وزن طاعون زده» و این مرز و بوم چه کرده است؟؟ !!

باز جای شکر دارد که پس از قرون و سالیان تاریک و ظلمانی میهن عزیز ما بالاخره با وقوع انقلاب اسلامی و پیروزی آن در 22 بهمن 1357 از مفاسد استبداد و استعمار رها شد و این زمینه ای جهت بیداری ملت عزیز ایران شد تا کشور بیمه گشته و دست بیگانگان قطع و چشم حاسدان و بد بینان این مرز و بوم کور گردد.

فصل چهارم :

نتیجه گیری و جمع بندی

چنانکه در بخش های قبلی متذکر شدیم ، در سیره انبیا و اولیای(ع) استدلال هائی چون نسبت دادن حکومت یا شخص حاکم به خدا یافت نشده بلکه بر عکس این امثال خوارج بوده اند که شعار «لاحکم الا لله» را سر داده اند و یا یزید ابن معاویه بود است که پس به شهادت رساندن امام حسین(ع) ملک و عزت ظاهری خویش را به خدا نسبت می داد ولی هیچ پیامبر یا امامی مدعی نبوده چون به خداوند مربوط است پس انتصابات ، احکام و نظرات وی و کارگزارانش به هنگام حاکمیت ، همه چون مانند ما انزل الله وحی منزلند و غیره یا مبنای مشروعیت تحکم خود را مستقیما از جانب خدا دریافت می دارند و احدی را حق پرس و جو و چون و چرا نیست –با وجود اینکه آنان بطور فردی معصوم بودند و امکان خطا یا اشتباهی نداشتند و به عوالم غیب هم مطلع بودند و منتهای مساعی آنان بر انتخاب و انتصاب افراد شایسته بود باز هم دیده می شود که در مسائل حکومتی افرادی مانند خالد ابن ولید در زمان پیامبر(ص) جهت مأموریت دریافت زکات به سوی قبیله ای فرستاده می شود و حرکاتی انجام می دهد که نزدیک به برپایی یک رویا رویی و جنگی میان آن گروه مسلمان با بقیه مسلمین می شود(اشاره به شأن نزول آیه : «فان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا ...» ) یا حضرت علی(ع) مأموریت های حکومتی به بعضی افراد مثل عمر ابن سعد و اشعث ابن غیس و شریح قاضی وغیره می دهند که مسلما رعایت خواسته های دیگر مردمان بیشتر هدف بوده است تا نظرات شخصی آن حضرت ، لذا این موارد نشان از دیدگاه آن معصومین دارد که در حکومت توجه به خواسته های مردمان از علم به غیب و اطلاع آن حضرات مهم تربوده است و هنگام تعارض ، آن کفه از ترازو که آرای مردمان را دارد سنگین تر بوده است –و از دیگر سو علت روی آوری به این عقاید توسط حکام و گوشه هایی از مضرات آن فکر پوچ را بیان کردیم اما اگر منصفانه و به دور از پیش داوری به حوادث تاریخی نظر کنیم مشاهده خواهیم کرد که سبب اصلی بسیاری از معضلات و مشکلات اجتماعی ، جنگ ها و خون ریزی ها و هلاکت ملل و تمدن ها و غیره شیوع بحران مشروعیت در بین فرمان روایان و حکومت ها بوده است و معمولا یکی از مهمترین طرفند ها و دست آویزهای حکومت ها انتساب خویش و نهادهای وابسته به خودشان مستقیما یا غیر مستقیم به خداوند بوده است و ملاحظه شد که این عامل بی واسطه یا با واسطه سبب مصائب بسیاری طی تاریخ بوده است و گفتیم اگر مبنای مشروعیت حکومت را از خدا بگیریم هر حکومتی در هر جای عالم و با هرحکمرانی و لو حاکم شخصی مثل یزید ابن معاویه هم باشد باز هم بنا به تعریف داده از مفاهیم قدرت ، مشیت ، خواست و اراده خداوند مشروعیت الهی دارد!! زیرا هیچ جزئی از عالم نیست که از سلطه قدرت و علم خدای تعالی خارج باشد مثلا حکومتی در جائی مشروعیت شیطانی داشته باشد یا دارای مشروعیت الهی نباشد! پس مشروعیت الهی حکومت تنها یک توهمی است که توسط حکومت های جائر آن هم قبل از پیدایش اسلام بوجود آمده است و این مبنا نه تنها به ادیان توحیدی ربطی ندارد بلکه مفهومی ضد دین و مخالف شرایع انبیای عظام(ع) و ائمه اطهار(ع) بطور اعم ، متضاد با دین مبین اسلام و تعالیم نبی اکرم(ص) بطور اخص می باشد و بدعت این تفکر پوچ مانند دیگر بدعت های پس از اسلام توسط خلفای جائر بنی امیه و بنی عباس گذاشته شد.

و دست آخر خدا را شاکریم که با وقوع انقلاب عظیم اسلامی و بر پایی جمهوری اسلامی با استعانت از خداوند منان و رهبری های پیامبرگونه مرحوم آیه الله العظمی خمینی(ره) و حضرت آیه الله العظمی خامنه ای(حفظه الله) با دادن هزاران شهید بالاخره کشور ایران سایه ثبات و آزادی را بر خود دید و بیداری امروز ما ثمره تلاش های آن امام فقید و خون آن شهدای عالی مقام است. پس باید در پاسداشت خون شهدا و حفظ این نظام اسلامی چون گذشته متحد و یکصدا باشیم تا خدای نخواسته دوباره به آن بلیات عظیم استبداد و استعمار گرفتار نشویم.

والسلام – محمد رضا گیوه ئی

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در شنبه یکم اسفند 1388 و ساعت 5:30 |

بسم الله الرحمن الرحیم

هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبـت اســت بر جریـده ی عالـم دوام مـا

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

سالگرد ارتحال رحمه للعالمین حضرت ختمی مرتبت ، نبی اکرم(ص) و سبط اکبر آن حضرت ، یعنی حضرت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت ، حضرت امام رضا(ع) و فرا رسیدن ایام اربعین شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین(ع) و چهلمین روز ارتحال جانگداز فقیه عالیقدر و ابوذر زمان ، شیخ الفقهاء و المحدثین مرحوم آیه الله العظمی منتظری(ره) و سالگرد درگذشت مرحوم مغفور آقای مهندس مهدی بازرگان(ره) و فرارسیدن چهاردهم اسفند ماه سالگرد رحلت مرحوم زنده یاد آقای دکتر محمد مصدق(ره) را به پیشگاه حضرت بقیه الاعظم امام زمان(عج) و ملت شریف ایران خاصه دوست داران اعتلای سرزمین باستانی ایران و علاقه مندان احقاق حقوق حقه بشر و عموم شیعیان و مسلمانان جهان و تمامی سبز اندیشان و آزادی خواهان و مستضعفان جهان تسلیت عرض می نمایم

هرکه مردن پیش چشمش تهلکست ----- نهی لا تلقـوا بگیرد اوبه دست

آن که مردن پیـش او شـد فتح باب ----- سارعـوا آید مراو را در خطاب

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی

محمد رضا گیوه ئی

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 و ساعت 17:46 |

آورده اند که اندر عصر پارینه سنگی یعنی هزاران سنه ماقبل تاریخ ، مر سومین چهره نمای باستانی را تصمیم بر انجام مباحثه ای چهره به چهره میان عشاق المناظره ، فی ما بین ژورنالیست های عهد عتیق افتاد و شیخنا الاستاذ جناب اخفش – که از اساتید مسلم صرف « نه نحو » بود و تصریف افعال ثلاثی مجرد و مزید فیه فقط از مصدر باب « الضربه » (چون : ضرب ، ضربا ، ضربوا و غیره ) را نیک آموخته و با اسامی فاعل و مفعول « فهو ضارب و ذاک مضروب » اناثا و ذکورا آشنایی تامی مر نهایت اعلی بر حد حق الیقین داشت – را جهت مباحثه ای بر محورهای « پولیتیک ، مدرنسیم و پست مدرنیسم » به تماشاکده دعوت نمودند لیکن چون قحط الرجال در علوم غریبه خاصه اندر « علوم جفر و رمل » و استعمال « اسطرلاب » بود و خطیبی هم پای شیخ اکبر در جامعیت و کاملیت در صرف یافت می نشد پس بر آن شدند تا « بز» جامع العلوم هم مباحثه و هم حجره دائم با شیخ ما را حاضر سازند و چنین کردند که دست و پای آن حیوان ببستند و و در مقابل جناب اخفش قرار دادند و ایشان خطابه های غرایی اندر هر مسئله ای الا « پولیتیک ، مدرنسیم و پست مدرنیسم » بنا به اختیار خویش انشا نمودند که در پایان هر « پاراگراف آن » بنا به رسم تأئید ، شیخ ما موی زیر چانه آن هم مباحثه ای اش را می کشید و سر آن دابه بنا به ضرورت « استماع سلمنا » به پایین آمده و مجلس سماع شیخ ما را حالتی خوش میرفت که زبان از گفتار الکن و قلم از نوشتار آن قاصر بود پس ما را نیز از نظاره آن سماع حالتی نه چندان نا خوش اندر آن ساعت افتاد ...

گفتــند ازکرامــات شیـــــخ،ما را چه عجب باشد؟

گفت پنج انگشت چوبرزمین نهد یک وجب باشد!

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در جمعه دوم بهمن 1388 و ساعت 15:24 |

بسم الله الرحمن الرحیم

عن ابی عبد الله الصادق (ع) : قسم ظهری اثنان ، عالم متهتک و جاهل متنسک

امام بحق ناطق حضرت جعفرابن محمد الصادق (ع) مطابق با کلام فوق می فرمایند : پشت من را دو دسته شکستند دسته اول عالمان خود فروخته «فاسق و پرده در» و گروه دیگر جهال مقید فریب خورده ی متظاهر به تدین

آن اعجاز مسحور کننده ای که در سخن شیوای آن امام همام مضمر است بیشتر به عصر حاضر اشارت دارد تا به دوران حیات ظاهری خود آن حضرت « زیرا ما شهادت میدهیم آن عالی جنابان همواره حی و نزد پروردگار متعالشان مرزوقند و شاهد و ناظر برافعال و اقوال ما و همه ی جهانیان در تمامی اعصارند و بالطبع سلام علاقه مندان را در اقصا نقاط عالم پاسخ میدهند اما گوش ما نامحرمان را ظرفیت استماع آن علیک از جانب ایشان نیست. »

اگر هر فرد منصفی عاقلانه ، از روی عقل و منطق و با مطالعه دقیق در اوضاع و احوال زمانه فعلی در کشور ما – که مدعی تشیع و علاقه مندی به ائمه طاهرین هستیم. – توجه نماید بلادرنگ و بی شائبه مشاهده خواهد نمود روی سخن آن معصوم گرامی با چه کسانی است و کدام دسته در صف امام (ع) و کدامیک علیرقم مدعا هایشان که گوش فلک را کر می کند زیرعلم ابوالعباس و منصوردوانیقی اند!

در ایام حیات خاکی آن امام و دیگر ائمه طاهرین (ع) و انبیای عظام (ع) نیز چون زمانه حاضر ، یقینا افراطیونی مدعی اصول گرائی و ملأ و مارقینی موجود بوده اند که همیشه تند تر از نبی یا امام بر حق حاضر در آن زمان حرکت میکرده اند و منقسم به دو دسته می شده اند :

1-گروه اول عالم نمایان ماکیاولیستی «مانند یحی ابن اکثم و مصباح یزدی» که فتاوی مثل شریح قاضی داده ومی دهند وهر صاحب نظری را که مخالفتی با نظراتشان داشته به کفر ، زندقه ، الحاد ، اباحه ، فساد فی الارض ، التقاط ، بدعت ، ارتداد ، محاربه با خدا و رسول ، یاغی ، اغتشاش گر، معاند ، جاسوسی اجانب ، باغی و عدول کننده از سنت نبوی و غیره منتسب می کرده اند «اگر هیچ کدام از موارد فوق نبوده فقط اتهام به گناه رافضی بودن کفایت می کرده است» تا عده ای را مهدور الدم و واجب القتل سازند – همچون زمانه مضارع، که معلوم نیست زنارهای تزویرشان چه زمانی آشکارا گشته و کوس بابیت و بهائیت آنان هویدا گردد.– اینان به تعبیر خداوند متعال در کلام خویش «مغضوب علیهم» بوده وهستند که با دین فروشی و اشاعه خرافات و تأویلات دست به تلبیس و امتزاج حق با باطل زده ومی زنند تا آسمان را به ریسمان ببافند مگر ظلم و ستم جائران و طاغیان را توجیه و تفسیر کرده یا جهت تصاحب دیناری، برای فروش پیاز اکه در شهر مکه احادیثی جعل سازند! البته نشانه اصلی ایشان،عداوت آنها با علمای راستین بوده و می باشد کافی است که احکام صادره از ایشان و رفتارهایشان در مورد ابوذر، عبد الله ابن مسعود ، شهید اول «صاحب کتاب من لایحضره الفقیه» وشهید ثانی و غیره تا به حال ملاحظه گردد

الذین یکتبون الکتاب بایدیهم و یقولون هذا من عند الله

2-گروه دوم جهال اغوا شده ای بوده وهستند که به خاطر منافع مختصر مادی عقل و دین خود را به ثمن بخس و دراهم معدوده ای فروخته یا می فروشند تا به گندمی از ری اگر نباشد لا اقل به جو آن برسند ، اینان چون عبد الرحمن ابن ملجم و حکیم ابن طفیل و شعبان بی مخ و سعید امامی ها وظیفه اشان زدن ، کشتن ، شکستن، کوبیدن و حتی انتهار و خود کشی و غیره بوده وهست ولی دست آخر بی نصیب از آنچه در مخیلات خویش از غنائم و املاک و امثال این ماخولیا ها می جسته اند «خسر الدنیا و الآخره» تنها لعن و نفرین دنیوی و خذلان وعذاب اخروی ما حصلشان بوده و خواهد بود. اما خداوند منان از ایشان تعبیر به « ضالین» نموده است که وسیله و اسباب دست یا سیاهی لشکر و فریب خورده از گروه اول بوده و هستند

قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا ، الذین ظل سعیهم فی الحیواه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا

ولی وظیفه رهروان حقیقی انبیای عظام و ائمه طاهرین (ع) پرهیز و برائت از این دو گروه بوده وهست و خواهد بود و یگانه رمز مبارزه و نابودی این دو دسته بصیرت در دین و توجه به عناصرعقلانیت ، تفقه و تدبر در دین است زیرا طبق کلام معصومین (ع) برای هر مسلمان حقیقی ، حتی در قرائت قرآن مجید هم که کلام خداست، اگر همراه با تدبر و تفکر نباشد هیچ خیر و بهره ای نیست. «چنانکه برای امثال خوارج وابن ملجم ها ، با وجود آنکه از حافظان قرآن بودند، هیچ حظی از آن نبود»

در پایان تذکر چند نکته ضرورت دارد:

1-دسته اولی را هیچ راهی به حقیقت و بهره ای از انصاف و سعادت نیست زیرا ایشان عین شقاوتند و علاوه بر خود فریبی اسباب ضلالت دیگرانند که از ایشان به یهود اسلام تعبیر شده است! ولی برای دسته دوم کلام سید شهیدان امام حسین (ع) کافی است تا اگر اندک روزنه ای از حقیقت در قلب دارند که زنگار نگرفته به خود آیند:

یا شیعه آل ابی سفیان : ان کنتم لا تحبون الله و لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم

ای پیروان آل ابا سفیان : اگر از خدا نمی ترسید و از روز قیامت پروا ندارید لا اقل در دنیایتان آزاد باشید « بردگی و بندگی اربابان زر و زور و تزویر را ترک گویید»

2-در خاتمه حال که با عنایات خداوند حی سبحان از امتزاج الوان آبی مصفای آسمان با زرین طلای خورشید نورافشان جهان تاب بر پهنه این خاکی تیره تراب نفحه ای از انفاس افلاکی و قدسی خضرای حی محیی دمیده است در صراط مستقیم وحدانیت وهدایت الهی متحدا طی طریق نموده و به آستان حبل المتین تمسک جوئیم و فرصت این نفحه سبز الهی را چون سبز اندیشان ، مغتنم شماریم که :

قال النبی (ص) :

الا ان فی ایام دهرکم لکم نفحات الا فتعرضوا لها

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388 و ساعت 2:27 |

توضیح اینکه: این تفعل را پس شنیدن خبر تأثر بار رحلت مرحوم آیت الله العظمی منتظری «ره» به دیوان غزلیات خواجه لسان الغیب شمس الدین حافظ شیرازی زدم که خواستم دیگران را هم از این نقطه نظر آن خواجه همیشه زنده آگاه سازم

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 0:30 |

بسم الله الرحمن الرحیم

قال امیر اﻟمومنین علی (ع) : ما اکثر العبر و اقل الاعتبار – چه بسیارند عبرت ها و چه کم است عبرت آموز

مقدمه:

مطابق با کلام درر بار مولای متقیان علی (ع) در مورد وجود عبرت های تاریخی بد ندیدم به پندهائی از فراز های تاریخ معاصر مطابق با بضاعت مضجات خویش اشاره ای مختصر داشته باشم تا جهت عبرت گیرانی که احتمالا اندک روزنه ای از حریت فکری دارند تذکری باشد تا در شرایط خطیر حاضر پند گیرند که مطابق با آیه شریفه:« فذکر فان الذکری تنفع اﻟمومنین » در مقایسه شرایط با عنایت به تجارب گذشته تصمیماتی عجولانه نگیرند و به سرنوشتی چونان پیشینیان دچار نگردند.

چنان که همه مستحضرید حرکت ملت ایران طی سال های مذکور دچار تحولاتی شگرف گردید در اینجا سیر تحولات و بررسی بستر های فکری و تاریخی حرکت انقلاب اسلامی را در سه بخش مد نظر قرار داده ام:

الف – حرکت در چارچوب قانون مشروطه و با وجود شاه و حکومت پهلوی در سال 1332

ب – حرکت در چارچوب قانون مشروطه ولی مخالفت با حکومت شخص شاه در سال 1342

ج – حرکت در بر اندازی قانون مشروطه و به تبع آن تمام نهادهای وابسته به آن از جمله سلطنت

در اینجا تذکر یک نکته ضروری است که بنده به هیچ وجه به جبر تاریخ و هیچ جبر دیگری اعتقاد ندارم بلکه این انسانها هستند که با اراده خود تاریخ را شکل می دهند ولی همواره آزمودن آزموده ها درهر شرایطی ، نتیجه ای یکسان دارد که از قوانین بدیهی عقلانی است برای نمونه اگر مثلا شخصی اراده انتهار داشته و خود را بکشد و تصمیمش را اجرا کند شرایط زمانی و مکانی – از قبیل محل یا دوره تاریخی مثلا در ایران یا در کشوری دیگر و قبل یا بعد از انقلاب – در نتیجه و ماحصل آن تأثیری نخواهند داشت.

الف – حرکت در چارچوب قانون مشروطه و با وجود شاه و حکومت پهلوی در سال 1332

ملت ایران در ادامه قیام حق طلبانه خود در انقلاب مشروطه ، در حرکات سال های 1330 و قبل از آن تا سال 1332 که به نهضت ملی شدن نفت معروف بود و رهبری آن را مرحوم دکتر محمد مصدق (ره) بر عهده داشت، توقعات زیادی نداشتند ضمن وفاداری به قانون اساسی مشروطه و با احترام به شخص اول مملکت یعنی شاه فقط جهت به دست آوردن حد اقلی از خواسته های مشروع خویش یعنی قانون مداری و عدالت محوری ، پاسخ گوئی حاکمان ، روی کار آمدن دولتی اسلامی برخاسته از مردم ، امحای قوانین خلاف شرع و اجرای دستورات شریعت، بدست آوردن آزادی های مشروع و استقلال سیاسی و اقتصادی تأکید داشتند که با کودتای ننگین 28 مرداد و با دستگیری و تحت نظر قرار دادن مرحوم دکتر محمد مصدق (ره) و سرکوبی شدید مخالفین، ظاهرا شاه موفق به بسط قدرت خویش شد و این امر دو نتیجه قهری داشت اولا کینه هرچه بیشتر مردم را نسبت شخص وی در برداشت و ثانیا وی هرچه بیشتر مغرور شده تصور نمود که از آن پس انقلاب دیگری از جانب مردم امکان پذیر نیست زیرا از نظر وی مردم مرعوب و منکوب شده بودند.

نتیجه دوم از نتیجه اولی بسیار برای شاه و دستگاه حکومت زیان بار تر بود زیرا آنها با این تصور دچار خود فریبی شدند ولی غافل از خشم فرو خورده ملت به تصمیمات نا بجائی دست زدند که حدود 10 سال بعد به خلاف تصور آنان ، قیام مردم به شکل موج شدید تری و با رهبری دیگری تشدید شد. که در بخش بعد بیشتر توضیح داده می شود.

ب – حرکت در چارچوب قانون مشروطه ولی مخالفت با حکومت شخص شاه در سال 1342

شاه با وجود اینکه ریاست حکومت و تمام قدرت ظاهری را در دست داشت اما بخصوص پس از کودتا هرگز جرأت علنی ساختن تعارض و تباین خود را نسبت به مبانی اسلام نداشت و نمی توانست قوانین مخالف با شریعت – مثل کاپیتولاسیون – را علنا در ایران جاری کند زیرا ملاحظه می نمود که قدرت دیگری همپای وی در مملکت وجود دارد و آن هم مرجعیت و زعامت است.

مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره) با وجود اینکه علاقه ای به مداخله در امور سیاسی نداشت و حتی به صورت ظاهر با شخص شاه هم در رابطه بود و شاه هم به دیدار و دست بوس وی میرفت اما آن مرجع عالیقدر چنان ابهت و عظمتی هم از نظر مقامات فقهی و شاگردان زیاد و هم از منظر مقلدین فراوان در داخل و خارج ایران داشت که حتی شاه هم با وجود اینکه تمامی قدرت حکومت را بلا منازع در دست داشت نمی توانست کاری خلاف رویه معمول انجام دهد. لیکن با رحلت آن مرجع بزرگوار ، شاه دچار توهم شد و تصور کرد دیگر در کشور قدرتی همپای وی وجود ندارد ، پیام تسلیت او به مرحوم آیت الله العظمی حکیم (ره) مبین این است که از دیدگاه وی مرجعیت شیعه دیگر از مرز های ایران خارج شده است. لذا وی فرصت را مغتنم شمرده تصمیمات و لوایحی از جمله انجمن های ایالتی و ولایتی و کاپیتولاسیون را از تصویب مجلسین گذراند اما غافل از اینکه با وجود رحلت چنان مرجع عظیم الشأنی ، باز هم مراجع دیگری در ایران و در حوزه های علمیه وجود دارند – ازجمله مرحوم آیت الله العظمی خمینی (ره) ، مرحوم آیت الله العظمی میلانی (ره) ، مرحوم آیت الله العظمی شریعت مداری (ره) ، مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) و مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی (ره) و دیگر شاگردان مبرز مرحوم آیت العظمی بروجردی (ره) مانند مرحوم آیت الله العظمی منتظری (ره) – اولین عکس العمل در برابر قوانین خلاف شرع وضع شده توسط شاه در حوزه علمیه قم و از جانب مرحوم آیت الله العظمی خمینی (ره) و با پشتیبانی مراجع دیگر و همراهی مردم انجام شد و پس از حدود ده سال آتش های زیر خاکستر پیدا شده و انقلاب دیگری شکل گرفت اما این انقلاب بر خلاف سلف خود دیگر علاوه بر خواسته های قبلی سرنگونی شاه را می خواست و لی بازهم لهن رهبری انقلاب به گونه ای ناصحانه و مشفقانه بود « من به تو نصیحت می کنم ...» یعنی اگر شاه به حد اقل خواسته ها تن میداد و آن قوانین خلاف شرع را ملغی میکرد باز هم امکان مصالحه و بازگشت علما و مردم وجود داشت ولی شاه بیرحمانه آن حرکت را به خیال خودش سرکوب نمود و ظاهرا به قدرت و اختیارات وی افزوده شد که موجبات انزجار مردم و تصمیم آنها به از هم پاشیدن اصل نظام گردید ولی شاه سرمست از قدرت ظاهرا بلا منازع خود بر خودکامگی و خود فریبیش افزود و اشتباهات دیگری از جمله جشن های 2500 ساله مرتکب گردید که در بخش بعد گفته می شود

ج – حرکت در بر اندازی قانون مشروطه و به تبع آن تمام نهادهای وابسته به آن از جمله سلطنت

گفته شد شاه در برآورد قدرت خویش و مخالفینش دچار اشتباه شد و انقلاب مانند آتشی زیر خاکستر در جامعه پخش شد ولی او غافل از گسترش دامنه مخالفت های مردم و متکی به قدرت های خارجی و با استفاده از ماشین های سرکوب خود یعنی ساواک ، نیروهای گارد و غیره با وجود در دست داشتن و کنترل رسانه های اطلاع رسانی و سانسور ایجاد شده تصور می نمود کسی را یارای معارضه با وی نیست ولی توسط ساواک اشتباه بزرگی انجام شد و مقاله ای درروزنامه اطلاعات چاپ شد و در آن به ساحت مرجعیت مرحوم آیت الله العظمی خمینی (ره) اسائه ادب نمود – البته این عمل نیز از محاسبه غلط ساواک مبنی بر تصور سرکوبی کامل معارضین ناشی می شد – با ارتکاب این عمل ، ساعت شمار سرنگونی رژیم پهلوی و نظام حاکم به حرکت در آمد.

البته در برابر اقدامات خودسرانه شاه و دستگاه حاکمه ، طی 15 سال مرحوم آیت الله العظمی خمینی (ره) نظرات فقهی خویش در مورد ولایت فقیه را مدون ساخته و برنامه ریزی سرنگونی کامل نظام سلطنتی و پایه گذاری نظام جدیدی را طراحی نمود از دیگر سو بر دامنه ظلم و سرکوب رژیم شاهنشاهی و مأموران وابسته آنان هرچه بیشتر افزوده میشد و اقبال عمومی مردم نسبت به رهبری مرحوم آیت الله العظمی خمینی (ره) و تبعیت از اوامر معظم له افزوده می گشت. تا بالاخره در بهمن ماه 1357 طومار حکومت شاهنشاهی در ایران برچیده شد.

ویژگی این حرکت به خلاف حرکات قبلی نفی تمامی بنیان های به جا مانده از نظام های قبلی من جمله قانون اساسی مشروطیت و همه نهادهای حکومت شاهنشاهی ، حتی نوع حکومت بود.

نتیجه اینکه اگر شاه با رفتاری عقلائی در حرکات قبلی به حد اقل خواسته های مردم یعنی قانون مداری وعدالت محوری ، پاسخ گوئی حاکمان ، روی کار آمدن دولتی اسلامی برخاسته از مردم ، امحای قوانین خلاف شرع و اجرای دستورات شریعت ، بدست آوردن آزادی های مشروع و استقلال سیاسی و اقتصادی تن می داد آخرالامر مسئله به این شکل برایش نبود.

تذکر یک نکته ضروری است که تمامی حرکات و انقلاب های بوجود آمده توسط ملت ایران طی سالیان پس از اسلام تا کنون « در قیام های زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس ، در معارضه با حاکمان جائر، پس از حمله مغول ، در مقابله با فتنه هائی مانند حملات عثمانی و اشرف افغان و دول استعمارگر مثل روس و انگلیس ، نهضت مشروطه ، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی و غیره » به دلیل اعتقاد قلبی عموم مردم به مبانی شریعت مقدس اسلام ، به نوعی با مکتب اسلام و بخصوص مبانی تفکر شیعی مبنی بر نفی عبودیت غیر خدا ، آزادی خواهی و تبعیت از شارع مقدس اسلام (ص) و اهل بیت گرامیش (ع) آمیخته و تأکید داشته است لذا اسلامیت جزء لاینفک همه حرکات عموم مردم ایران پس از اسلام بوده است.

نکته دیگر اینکه روحانیت شیعه در مواجهه با این حرکات ، به سه گروه منقسم بوده اند : جمعی از پیشتازان و رهبران انقلاب ها و حرکات ملت بوده اند ، دسته دیگر روحانی نمایانی طماعی که به دربار شاهان و زور مندان متکی شده اند و گروه سوم زاهد نمایانی که بر طبل بی طرفی و دنیا گریزی و انزوا طلبی صوفی مسلکانه کوفته اند. لذا رفتار تمامی روحانیون یکسان نبوده است و همیشه یک دسته به فقه پویا و مسائل مستحدثه عنایت داشته اند.

فاعتبروا یا اولی الابصار

+ نوشته شده توسط محمد رضا گيوه ئي در شنبه دوازدهم دی 1388 و ساعت 5:32 |


Powered By
BLOGFA.COM